img

پروژه داستان سرایی جدید در دستگاه‌های هوشمند

/
/
/

پرسش و پاسخ با ناتان باشاو

در مسیر ایجاد Hardbound (به معنی کتابی که جِلد آن محکم و نفیس است)، ناتان باشاو، مدیر ارشد اجرایی و یکی از بنیان گذاران شرکتش و همکاران او، از خودشان پرسیدند که چه می شود اگر بر خلاف آن چه نویسندگان و منتشر کنندگان انجام می دهند، به جای داستان سرایی (storytelling) و انتشار آن به صورت کتاب الکترونیکی (ebook)، داستان سرایی را در صفحه های تلفن های همراه و دیگر دستگاه های متحرک کامپیوتری ایجاد کنند. با چنین کاری می توان از امتیازات محیط مبتنی بر نرم افزار و تمامی قابلیت های کامپیوتری استفاده کرد. در حقیقت، باشاو و شرکت او، یک «فُرم جدید رسانه» را با Hardbound ایجاد کرده اند. ایوان ویلیامز (Evan Williams)، بنیان گذار Twitter و Medium، علاقه اش به این فُرمت را نشان داده و از آن به عنوان چیزی که داستان سرایی موبایل را فراتر از مرز هایش برده، یاد می کند.
در حالی که دانلود کردن اپلیکیشن مجانی موبایل Hardbound، بهترین راه برای آشنایی با تجربه ی داستان سرایی است، باید به بهتر شدن داستان های Hardbound با نمایش اسلاید های ویژه ی (با قابلیت های جدید) دارای متن، پویا نمایی، طنز و دیگر موارد بصری فکر کرد. به شکل عجیبی، تجربه ی داستان سرایی کُنشی و واکنشی (interactive یا فعل و انفعالی) ارائه شده ی توسط Hardbound، از طرفی به کُلی جدید بوده و از طرف دیگر از هر نظر آشنا به نظر می رسد.
تا زمان انجام این گفتگو، ایجاد کنندگان Hardbound، با تمرکز بر موضوعات سرگرمی های آموزشی یا محتویاتی که در برگیرنده ی مطالب آموزشی و سرگرمی است، داستان ها را ایجاد کردند. این شرکت برنامه دارد تا به زودی ابزار ایجاد محتوا را برای همه باز کند تا به گونه های جدیدی از محتوا دست پیدا کنند. ما با ناتان باشاو به عنوان یکی از بنیان گذاران Product Hunt و بنیان گذار Dash، درباره ی یک کتاب کُنشی و واکنشی (interactive) آنلاین که می تواند به هزاران نفر برای ایجاد وب سایت کمک کند، Hardbound، داستان سرایی موبایل و مواردی دیگر صحبت کردیم.
(متن کامل مصاحبه به زبان انگلیسی در
www.computerpoweruser.com/23968
قابل دسترسی است).

پرسش: می توانید تجربه ی Hardbound از ابتدا و از زمان باز کردن اپلیکیشن را از نگاه خودتان برای ما شرح بدهید؟
پاسخ ناتان باشاو: پرسش خوبی است. در حقیقت هیچ کسی تا به امروز چنین چیزی را از من نپرسیده است. وقتی اپلیکیشن را باز می کنید، تعداد زیادی داستان برای خواندن را مشاهده می کنید که هر کدام از آن ها به شکل یک مربع، به همراه نام داستان، یک تصویر و خلاصه ای از موضوع آن نمایش داده شده اند. تمام داستان هایی که هم اکنون می بینید، قسمتی از آن چیزی هستند که در آینده ی نزدیک Hardbound Weekly (به معنی Hardbound هفتگی) نامیده می شود. پس، این تنها یکی از کانال هایی است که ما ساخته ایم. کانال دوم، Nightcap (شَب کُلاه: کلاهی که در زمان خواب استفاده می شود) است که نوع متفاوتی از کانال بوده و اگر چه هنوز به صورت اپلیکیشن در نیامده اما سبک متفاوتی از داستان سرایی است. حقیقت این است که ممکن است کانال های زیادی ایجاد شوند. ممکن است نمایشی با عنوان Your Channel (کانال شما) داشته باشید که از طریق آن کار های مربوط به عضویت خودتان را انجام دهید. اما اکنون، تنها همان چیزی را می بینید که در Hardbound Weekly وجود دارد. می توانید یکی از داستان ها را انتخاب کرده (بر روی آن ضربه بزنید) و آن را بر روی صفحه نمایش ببینید. بعد از باز شدن، نخستین صفحه که شامل متن، عکس یا جلوه های ویژه است را خواهید دید و با هر بار ضربه زدن، صفحه ی بعدی نمایش داده می شود. شما تنها باید بر روی صفحه نمایش ضربه بزنید و با هر بار ضربه زدن، پویانمایی (انیمیشن) بین صفحه ها نمایش داده شده و شما صفحه ی بعد را می بینید. هر صفحه می تواند ترکیبی از جلوه های ویژه، پویا نمایی (انیمیشن) ها، متن، تصاویر گرافیکی، داده های تجسمی، نقشه ها و در حقیقت هر چیزی باشد. تنها کافی است روی صفحه نمایش ضربه بزنید تا قسمت بعدی، که ممکن است هر کدام از این ها باشد، را ببینید. این یک ضرب آهنگ (ریتم) به خصوص به خواندن شما می دهد و البته هر زمان که بخواهید (برای مرور یک صفحه یا دوباره خواندن آن، می توانید به عقب برگردید. ریزه کاری های دیگری در عملکرد این اپلیکیشن وجود دارد اما همه ماجرا همین است: شما بر روی صفحه نمایش ضربه می نید و به صفحه ی بعد می روید.

پرسش: استفاده از Hardbound این احساس را در کاربران آن ایجاد می کند که اگر چه در حال تجربه کردن یک موضوع جدید هستند اما این موضوع برای آن ها آشنا به نظر می رسد. شما Hardbound و تجربه ی جدید داستان سرایی آن را چطور توصیف می کنید.
پاسخ ناتان باشاو: پرسش بسیار خوبی است چرا که ما ساعت ها بر روی چگونگی ایجاد آن فکر کردیم و البته نمی دانم جواب خوبی برای آن دارم یا نه. در حقیقت وقتی می خواهم Hardbound را برای کسی توضیح بدهم، می گویم، «یک فُرمت یا سبک جدید داستان سرایی است که پویا نمایی شده، کُنشی (فعال) و دارای جلوه های ویژه بوده و مخصوص تلفن های همراه هوشمند ساخته شده است». این تنها چیزی است که می گویم و بعد از آن عملکرد اپلیکیشن را نشان خواهم داد. در حقیقت، توضیح دادن تجربه ای که با Hardbound خواهیم داشت، تا حدودی سخت است. البته سعی می کنم از عبارت نمایش اسلاید (slideshow) استفاده نکنم زیرا مطالب و محتویاتی که در نمایش اسلاید ها می بینیم، با آن چه در Hardbound وجود دارد، و مورد نظر ما بوده، متفاوت است. مطالبی که برای مشاهده در این فُرمت طراحی شده اند، بیشتر شبیه به مقاله های چاپ شده در مجله ها یا پادپَخش (Podcast یا تدوین صوتی، که گاهی به آن رادیوی اینترنتی نیز گفته می شود، انتشار مجموعه‌ای از پرونده‌ های رسانه ی دیجیتال است که توزیع آن در اینترنت با استفاده از feed صورت گرفته و در بیشتر موارد توسط کاربران بر روی یک پخش‌کننده ی موسیقی دیجیتال قابل دریافت و پخش است) هستند.
وقتی درباره ی نمایش اسلاید صحبت می کنیم، به یاد جمله های کوتاه شماره گذاری شده، نمودار یا چیز هایی مانند این ها می اُفتیم اما محتویاتی که ما آن ها را طراحی کرده ایم، شبیه به این ها نیستند. البته باید اشاره کنیم که طرح اصلی این محتویات از نمایش اسلاید گرفته شده اند اما در حقیقت آن ها زنجیره ای از تصویر ها بوده که ترکیبی از متن، عکس و پویا نمایی می باشند. نکته ی مهم این است که روش استفاده ما از آن ها با چیزی که در نمایش اسلاید دیده ایم متفاوت است. به همین دلیل است که من ترجیح می دهم در زمان توضیح آن از عبارت نمایش اسلاید استفاده نکنم اگر چه برای توضیح آن می تواند نقطه ی شروع مناسبی باشد.
پرسش: درست است شما کارتان را در بیست و ششمین سالروز تولدتان ترک کردید تا به این پرسش «که چه می شود اگر کتاب ها برای صفحه های نمایش طراحی شوند» جواب دهید؟
پاسخ ناتان باشاو: هدف کتاب ها این است که دانش و تجربیات را در سطح گسترده تری انتقال دهند. من همیشه عاشق این هدف بوده ام. من عاشق کتاب هستم. عاشق دیدن فیلم هستم. من عاشق خواندن (مطالعه کردن) هستم. وقتی به این فکر افتادم که می توانیم فرمت های دیجیتالی جدیدی را ایجاد کنیم، با خودم گفتم «چه فکر جالبی». کمی طول خواهد کشید اما مردم به احتمال زیاد چیز های جدیدی در ارتباط با دستگاه هایی که به طور روزمره از آن ها استفاده می شود، اختراع می کنند و به استفاده کردن از آن ها به همان شکل ابتدایی، ادامه نخواهند داد. در طول زمان، تغییرات زیادی در شغل ها، دستگاه ها (به خصوص در فناوری های کامپیوتری) و روش های انجام کار ها ایجاد شده است.
شغل یک خبرنگار در مقایسه با گذشته، تغییرات زیادی داشته که بیشتر به خاطر سریع تر شدن آن بوده اما قسمت زیادی از این تغییرات هم به دلیل محتوایی است که یک خبرنگار ایجاد می کند. شما، و البته هر کس دیگری، می توانید داستان هایی که خودتان آن ها را نوشته اید (ایجاد کرده اید) را چاپ کنید و چاپ کردن تا سال های زیادی ادامه خواهد داشت اما من احساس می کنم که فرصت های زیادی در شش یا نه ماه کاری ابتدایی شرکت ما برای ایجاد محتویات جدید وجود دارد تا به بهترین فُرمت ممکن دست پیدا کنیم. ما هزاران طرح و نظر جدید داشتیم که بسیاری از آن ها اشتباه و تعدادی هم درست بودند و ما از هر دو دسته ی آن ها درس های خوبی گرفته ایم. حقیقت این است که ما وقت زیادی بر روی طرح های ابتدایی گذاشتیم.

پرسش: شما در مورد Hardbound گفته اید که اشتیاقی برای ایجاد یک شکل جدید از داستان سرایی داشتید که احساس شگفت انگیزی در مردم ایجاد کرده و «یک ارتباط پهنای باند بسیار قوی بین تلفن هوشمند و ذهن آن ها ایجاد کند». منظور شما از این جملات چه بوده است؟
پاسخ ناتان باشاو: پهنای باند تنها به معنی نرخ انتقال اطلاعات است. وقتی شما یک متن را می خوانید، مقدار مشخصی از اطلاعات منتقل می شود و شما فعالیتی مانند حرکت دادن چشم هایتان را بر روی خط ها انجام می دهید. اگر از روی یک صفحه نمایش، و نه صفحه ی کتاب، متنی را بخوانید، همه چیز به همین سادگی نخواهد بود زیرا تحقیقات نشان می دهند که در این شرایط شما ارتباطی متفاوت با متن برقرار می کنید به طوری که ممکن است حواستان پَرت شده و در به خاطر سپردن مطالب دچار مشکل شوید. در حقیقت، چرخه ی توجه شما کمی کوتاه تر می شود. همه ی این ها، به طور اساسی، راه های متفاوت دریافت اطلاعات هستند که ممکن است در برخی شرایط خوب بوده و در مواردی دیگر، چندان مفید نباشند. برای نمونه، اگر فیلمی را ببینید که در آن دو نفر در حال حرف زدن با هم هستند، بعد از مدتی خسته می شوید چرا که به تماشا کردن آن نیازی ندارید (چون گوش کردن به آن هم کافی است). در عوض یک پادپَخش برای برقراری این ارتباط مناسب است چرا که شما می توانید در حال گوش دادن به آن، کار های دیگری مانند تا کردن لباس ها، قدم زدن یا ورزش کردن را نیز انجام دهید. در چنین شرایطی شما به چشم هایتان نیازی ندارید و ذهنتان از مسیر (کانال) های دیگری استفاده می کند.
از نظر من، با فُرمت Hardbound، می خواستیم چیزی را ایجاد کنیم که شما به وسیله ی آن، چیز های بیشتری را در زمانی کوتاه تر یاد گرفته و با توجه به روش ارائه شدن اطلاعات در آن، ارتباط طولانی تری با آن برقرار کنید. در این شرایط، مغز شما بهتر کار می کند. چند اصل روان شناسی پُشت این طراحی وجود دارد که ما خودمان تعدادی از آن ها را قبل از آن نمی دانستیم و البته از وجود تعدادی از آن ها نیز آگاهی داشتیم و همین ها هستند که در زمان خواندن داستان های Hardbound، احساس خوبی در شما ایجاد می کنند. نخستین مورد، بی پرده گوییِ پیشرو (progressive disclosure) است که بیان می کند اگر شما برای نمونه بخواهید سه چیز را به کس یا کسانی بگویید، اگر هر سه را در یک زمان نشان بدهید، فهمیدن و به خاطر سپردن آن در مقایسه با زمانی که آن ها را تک به تک نشان بدهید، کمتر است. این اصل بسیار ساده است. شما بر روی نمایش حجم کوچک تری از اطلاعات در زمانی که مخاطبتان به شما اختصاص داده، تمرکز می کنید. من اعتقاد دارم که Hardbound این کار را به خوبی انجام داده و این موضوع، یکی از دلایل خوب بودن آن است. ما در هر لحظه، مقدار کمی از اطلاعات را نمایش می دهیم که تنها بر روی شما تمرکز دارد.
اصل بعدی، تقدم دیداری (visual primacy) است. باید بدانید که ۲۵% از مغز شما تنها پردازشگر اطلاعات دیداری (بصری) است و من فکر می کنم که این بزرگ ترین محدوده ی مغز است. ما انسان ها در تشخیص اشیاء و حرکت ها بسیار خوب هستیم و این همان چیزی است که ما در Hardbound بر روی آن کار کرده ایم و نتیجه ی خوبی هم از آن گرفته ایم. هنگامی که صفحه نمایش را لمس می کنید، انیمیشنی که اسلاید بعد را نمایش می دهد، به عنوان راهنمایی برای چشم های شما برای نشان دادن متن بعدی عمل می کند. در حقیقت، انیمیشن ها احساس خوبی در بیننده ایجاد کرده و اثر عمیقی بر روی ذهن می گذارند. کافی است به صورت آن ها نگاه کنید تا متوجه شوید که با دیدن اسلاید ها چه فرآیندی در ذهنشان در حال پردازش است.
در داستان های اخباری در Nightcap، رییس جمهور سوریه یک مصاحبه ی کم تر دیده شده در کاخ ریاست جمهوری انجام داد. شما می توانید عکس هایی از محل زندگی او، کاخ ریاست جمهوری سوریه، را ببینید. دیدن این عکس ها در مقایسه با زمانی که فقط متن مصاحبه را بخوانید یا آن را از رادیو بشنوید، درک بهتری به شما خواهد داد. از طرفی شما نیازی ندارید به ذهنتان فشار بیاورید و کاخ ریاست جمهوری را تصور کنید.
من فکر می کنم که بی پرده گوییِ پیشرو و تقدم دیداری، مواردی هستند که باعث می شوند Hardbound ارتباط بهتری با مخاطبانش برقرار کند. در حقیقت این اپلیکیشن از همان روشی که مغز شما با آن کار می کند استفاده کرده و توانسته محدودیت هایی که در صفحه نمایش ها وجود دارد را کنار بزند. برای نمونه، واقعیت مجازی (VR مخفف Virtual Reality) با وجود محدودیت هایی که دارد، واقعی تر از فناوری های دیگر به نظر می رسد اما گران بودن آن و استفاده از هِد سِت، نشان دهنده ی این است که شما در دنیای واقعی قرار نگرفته اید. برای استفاده از Hardbound نیازی به فناوری های پیچیده یا پرداخت هزینه های زیاد نخواهید داشت چرا که این اپلیکیشن با امکانات ساده ای که امروزه در اختیار بسیاری از مردم دنیا قرار دارد کار می کند. اعتقاد دارم که VR یک نمونه ی دیگر برای رسانه های جدید است و شرکت های زیادی در حال کار کردن بر روی آن هستند اما Hardbound یک اپلیکیشن خاص و بدون استفاده از فناوری های پیشرفته است که به احتمال فراوان می تواند توجه بسیاری از افراد را جلب کند.

پرسش: شما نوشته اید که یکی از هدف های Hardbound، تبدیل شدن آن به پایگاهی برای پیشرفت نویسندگان، ایجاد کنندگان پادپَخش، خبر نگاران و افرادی مانند آن ها است. آیا این ترس وجود ندارد که Hardbound می تواند الهام بخش پایگاه های مشابه کوچک ارائه دهنده ی محتوا باشد که اهداف بزرگ و عالی ندارند؟
پاسخ ناتان باشاو: این موضوع جالب است چرا که همین حالا که این جا نشسته ام، هزاران محتوا برای این اپلیکیشن ایجاد شده که خودم هم از خیلی از آن ها خوشم نمی آید. در جواب شما باید بگویم که به هیچ وجه نگران این موضوع نیستم. اگر چنین چیزی پیش بیاید، نکته ای که باید بیشتر نگران آن بود، کنترل محتویات غیر اخلاقی است که امکان وارد شدن آن ها به چنین پایگاه هایی وجود دارد. البته منظورم این نیست که باید محتویات را محدود یا سانسور کرد اما باید این اطمینان برای کاربران وجود داشته باشد که بعد از باز کردن اپلیکیشن، محتویاتی که مورد نظرشان است را ببینند. به نظر من بهتر است از زاویه ی جدید به موضوع نگاه کنیم. بهتر است به جای این که بگوییم چه چیز هایی را نباید به صورت محتوا به این پایگاه ها وارد کنیم، بهتر است به دنبال این باشیم که موضوعات مورد علاقه ی بیشتر کاربران را مشخص کرده و از آن ها استفاده کنیم.

پرسش: جایی که امروز Hardbound در آن قرار دارد، چقدر با آن چیزی که شما برای آن، البته در انتهای کارش، تصور کرده اید، فاصله دارد.
پاسخ ناتان باشاو: ما می خواستیم یک اپلیکیشن جذاب را طراحی کنیم که برای تعداد زیادی از مردم، لذت بخش باشد. هیچ محدودیتی برای آن وجود ندارد و ما می توانیم هر روز به خیال پردازی در مورد قابلیت هایی که امکان اضافه کردن آن به Hardbound وجود دارد ادامه بدهیم. البته نمی خواهیم به چیز هایی که از آن ها فاصله ی زیادی داریم فکر کنیم و تنها می خواهیم این اپلیکیشن را به بهترین شکل ممکن آن ارائه کنیم. باید به این نکته اشاره کنم که از نظر من، چیزی که بزرگ تر است بهتر نیست پس به دنبال بزرگ شدن بی اندازه نبوده و فقط به فکر بهتر شدن روز به روز Hardbound هستیم.
اعتقاد دارم که Hardbound، امروز در جایی ایستاده که پادپَخش در چند سال قبل قرار داشت. اگر نوع جدید داستان سرایی این اپلیکیشن به اندازه ی کافی مورد توجه شرکت ها و افراد مختلف قرار بگیرد، محتویات زیادی برای آن ایجاد شده و شاهد پیشرفت سریع آن خواهیم بود. موقعیت هایی مانند این در پیش روی ما قرار دارد که می خواهیم به آن ها دست پیدا کنیم اما هیچ کدام از آن ها نقطه ی پایانی کار ما نخواهد بود و پس از دست پیدا کردن به هر موفقیتی، به دنبال پیشرفت های بیشتر خواهیم بود.

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

It is main inner container footer text