img

کامپیوتری که زندگی من را تغییر داد!

/
/
/

اولین ماشین، اولین دوست یا اولین کامپیوتر، برای افرادی که در صنعت این فناوری سهیم بوده اند، از جمله مواردی می‌باشند که اولویت بندی در بین آن ها کار سختی است و نمی توان به راحتی میزان اهمیت آن ها را به ترتیب بیان کرد. علاوه بر این، همه ما خاطرات شیرینی را از اولین کامپیوتری که در دوران جوانی استفاده کرده ایم داریم.
در این مقاله پنج تن از متخصصان دنیای IT در مورد کامپیوترهایی که زندگی آن ها را متحول کرده است صحبت می‌کنند. برخی از این کامپیوترها را شاید به یاد آورید و با آن ها آشنایی داشته باشید و برخی دیگر هستند که آشنایی کمتری با آن ها دارید. به هر حال، هریک از این خاطرات، قطعا داستان های فوق العاده جذابی برای خواندن خواهد بود.

 

کامپیوترهای HP Series 80

Jon Honeyball

در اواسط دهه ۱۹۸۰ میلادی، ما عصر قبل از اینترنت قرار داشتیم، اما فناوری شبکه‌های داخلی بین دستگاه‌های هوشمند از شکوفایی لازم برخوردار بود. این اتصال با استفاده از Ethernet و TCP/IP انجام نمی‌شد، بلکه از طریق یک کانکتور باس به نام IEEE-488 انجام می‌شد.
این فناوری که توسط Hewlett-Packard اختراع شده بود دارای یک بخش ابزار و یک بخش محاسباتی بود که در واقع کار خلاقانه و جدیدی را انجام نمی‌داد، سیستم
Hewlett-Packard Interface Bus (HP-IB)
به عنوان General Purpose Interface Bus (GPIB) شناخته و مشهور شد. این اختراع، یک باس چند کاره خیلی باهوش بود، یعنی هر یک از آیتم‌ها می‌توانستند بدون این که مسیری را برای رفتن به واحد اصلی محاسبات پیدا کنند، باس را کنترل کنند. در صورتی که کارها در سیستم GPIB درست انجام می‌شد، این سیستم را به عنوان پدربزرگ سیستم FireWire می‌شناسند.
کنترل کردن تجهیزات آزمایشی یک کلید موفقیت برای به وجود آوردن یک انقلاب در آزمایشگاه‌ها بود. داشتن یک کامپیوتر میزی که می‌توانست حالت دستگاه‌ها را تغییر دهد، اندازه گیری‌ها را انجام دهد و داده‌ها را به راحتی جابه جا کند، عصری جدید را در زمینه اتوماسیونی کردن آزمایشگاه‌ها به وجود آورد که هیچ کس نمی‌تواند فواید و مزایای اختراع آن را زیر سوال ببرد. دقیقاً در مرکز و هسته این جهان، کامپیوتری به نام HP-85 قرار داشت که قهرمان داستان‌ها شده بود.
این یک کامپیوتر میزی بود که دارای یک صفحه نمایش ساده سیاه و سفید با گرافیک اولیه و ضعیفی بود. این دستگاه دارای یک پرینتر حرارتی به صورت توکار (تعبیه شده)، یک درایو نوار، و مجموعه ای از پورت‌های رابط بر روی پشت دستگاه بود، که البته مهم ترین پورت‌های آن‌ها همان کارت کنترل کننده باس GPIB بود. یک صفحه دیگر در این سیستم می‌توانست حافظه‌های ROM را در خود جای دهد، که به شما اجازه می‌داد تا قابلیت‌ها و توانایی‌های سیستم عامل مرکزی را توسط آن‌ها افزایش دهید. برای بسیاری، از جمله خود من، این اولین قابلیت جذاب در HP BASIC، یک زبان برنامه نویسی BASIC ساده که نحوه صحبت کردن با دستگاه‌ها از طریق باس GPIB را نشان می‌داد، بود. اگر شما می‌خواستید در این سیستم سرعت ۱KHz را با برق ۱V دریافت کنید، به راحتی با یک خط کدنویسی انجام می‌شد.
افزونه‌های ضروری برای HP-85 شامل یک ابزار رسم نمودار (پلاتر) HP فوق العاده بود که به سادگی با داشتن دستگاه A4 ارزان قیمت قابل استفاده بود، و به وسیله این پلاترها می‌توانستید تصاویر پس زمینه را ایجاد کنید. درایو فلاپی HP-IB در زمینه ذخیره سازی داده‌ها در آن روز‌ها و مخصوصاً در این کامپیوتر ساده حرف اول را می‌زد، و با داشتن این درایو مجبور نبودید از نوارهای کم سرعت برای ذخیره سازی داده‌ها استفاده کنید.
اگر کامپیوتر HP-85 به اندازه کافی سرعت نداشت، و شما پول زیادی را در جیب داشتید، آنگاه می‌توانستید مدل ۹۸۱۶ از این محصول را خریداری کنید. این نسخه سریعتر به اندازه قابل توجهی سریعتر بود و می‌توانستید حافظه‌هایی را از طریق کارت‌های توسعه به آن متصل کنید. این یک هیولا در بین کامپیوترها بود، و لذت بخش ترین قسمت این کامپیوتر یک غلطک رمزنگار شفت بر روی صفحه کلید بود. من به یاد دارم همکار من Ray، زمانی این سیستم را برنامه نویسی می‌کرد یک پیچ را برای باز کردن بر روی آن قرار داد، و یک پتانسیل سنج چندراهه را برای روی یک مدار قرار داد. طراحی این وسیله به گونه ای بود که به راحتی به وسیله یک پیچ گوشتی باز می‌شد. در آن زمان، این کار کمتر از معجزه نبود.
این یک تجهیزات گران قیمت محسوب می‌شد و حداقل به قیمت امروزی هزاران پوند هزینه داشت و برای خرید فقط یک کامپیوتر HP-85 شما باید تقریباً (به پول امروز) هزاران پوند پرداخت می‌کردید. اما این کامپیوتر با وجود هزینه زیادی که در آن روزها داشت، با توجه به کارهایی که انجام می‌داد می‌توانست ده‌ها هزار پوند را برای شما صرفه جویی کند، و اگر کسی از این کامپیوتر استفاده می‌کرد می‌توانست به وضوح مزیت و سود استفاده از آن را به وضوح و بلافاصله مشاهده کند. در آن زمان، عملیات محاسبات ساده و جالب و به صورت خلاقانه ای لذت بخش بود، من دلم برای آن دوران تنگ شده است.

 

 

کامپیوتر SINCLAIR ZX80

Darien Graham Smith
بسیاری از افرادی که هم سن من هستند عاشق کامپیوترهای ZX81 می‌باشند. البته افراد کمی هستند که نسل قبل تر این کامپیوترها، یعنی ZX80 را به یاد داشته باشند، که این کامپیوترهای ZX80 را پدرم در یک شب زمستانی در سال ۱۹۸۰ خرید و به خانه آورد، که هنوز هم به خوبی به یاد دارم که اولین استفاده من از یک دستگاه کامپیوتر خانگی چه حسی داشت.
با نگاهی به عقب می‌توان گفت که این سیستم‌ها، دستگاه‌هایی غیرپیچیده وساده بودند. خروجی ویدئو در این کامپیوترها بی رنگ بود، هیچ صدایی نداشتند، و تنها یک رم ۱KB به صورت توکار برای نوشتن برنامه‌ها در زبان برنامه نویسی ZX BASIC داشتند. این زبان برنامه نویسی کند، اولین تجربه من در برنامه نویسی بود، و اگر شما از طیف ZX استفاده کرده باشید حتماً میدانید که چرا این زبان را کند می‌نامم. هریک از دستورات در این زبان، مربوط به یکی از کلیدها بر روی صفحه کلید بودند، تا به جای تایپ کردن “PRINT” به صورت کامل، به راحتی شما واژه “P” را جای مناسب فشار می‌دادید. آماتورهایی مانند من در آن زمان، زمان بسیاری را برای کار کردن با دستوراتی مانند “LOAD” و “SAVE” صرف می‌کردند. (راه انجام این کارها، کلیدهای W و E بودند.)
حال اگر بخواهیم شفاف صحبت کنیم، وقتی من می‌گویم «کلیدها» منظور من کلیدهای فیزیکی نیست، بلکه مربع‌هایی است که به فشار حساس هستند و دارای یک پوسته صاف و مسطح بودند. تایپ کردن با استفاده از این کلیدها اصلاً لذت بخش نبود. بهترین ویژگی که می‌توان در مورد این کلیدها گفت این است که این صفحه کلیدها حداقل از یک چینش استاندارد Qwerty استفاده می‌کردند، اگرچه کلید Space که به جای این که یک کلید دراز باشد، یک کلید معمولی بود. و به دلایلی در این صفحه کلید، کلیدهای Delete و Enter با برچسب‌های “Rubout” و “New Line” قرار داده شده بودند. یکی دیگر از محدودیت‌های این سخت افزار این بود که زمانی که یک کلید را فشار می‌دادید، برای لحظاتی صفحه نمایش خالی می‌شد: امروزه این کامپیوتر ZX80 احتمالاً در این حالت دچار مشکل می‌شدند و خطا نشان می‌دادند.
اگرچه وارد کردن کد نیز در این کامپیوتر لذت بخش نبود، ولی این امکان وجود داشت که کدهای پیچیده در آن زمان را در آن تایپ کنیم: کامپیوتر ZX80 از زیر-مسیرها، آرایه‌ها و حتی گرافیک‌های خیلی ساده پشتیبانی می‌کرد، و از بلوک‌های تلتکس شکل استفاده می‌کرد. با این حال، از هیچ گونه کسری پشتیبانی نمی‌کرد. علاوه بر این، میزان ۱KB در این رم به عنوان حافظه ذخیره سازی اصلی و پخش ویدئو استفاده می‌شد-وهرچه برنامه شما بیشتر می‌شد، تعداد کاراکترهایی که این سیستم می‌توانست نمایش دهد کمتر می‌شد.
همه این‌ها امروزه خیلی پیش پا افتاده به نظر می‌رسند، اما برای من که در آن زمان جوان تر بودم این یک سیستم قوی است. تصور من نه تنها با قابلیت‌ها و توانایی‌های زبان BASIC شکل گرفته است، بلکه به وسیله تمامی مفهوم محاسباتی در ZX80 در برنامه نویسی تحت تاثیر قرار گرفته است. این کامپیوتر در آن زمان یک سرگرمی واقعی بود و به صورت کیت فروخته می‌شد: قبل از وصل کردن آن، شما باید تراشه‌های آن را بر روی مادربورد آن نصب می‌کردید. زمانی که کامپیوتر ما برای اجرا کردن آماده شد، پدرم همچنین کمی هزینه کرد و یک بسته ۱۶ RAM را خرید، و حافظه ROM را نیز ارتقا داد تا به توانایی‌های موجود در ZX81 دست پیدا کند. به عنوان یک مزاح می‌توان گفت که این کامپیوتر یک نیمه ZX80 بود.
امروزه من یک دستگاه مک بوک ۱۲ اینچی را در دست دارم، یعنی می‌توانم به همه اهدافم برسم و یک دستگاه قوی برای پردازش دارم. در کنار این، تمامی قابلیت‌های قدیم در یک تراشه Core M فشرده شده اند و ارتقا‌هایی که در این سیستم داده شده اند هیچ سوالی را برای ما برای عملکرد آن‌ها باقی نمی‌گذارند. حتی اکنون که من به داخل این شاسی براق نگاه می‌کنم هنوز همان بورد مدار سبز رنگ ZX80 خودم را می‌بینم که دارای بسیاری از IC‌های بزرگ است که در سراسر این بورد به وسیله لحیم متصل شده اند و هریک دارای پوشش پلاستیکی هستند. یعنی از نظر من قلب همه کامپیوترها در اصل یکی است و من همیشه به این معتقد بوده ام.

 

 

کامپیوتر AMSTRAD NC200

barry collins
خیلی قبل تر از این که آقای Alan Sugar در بورد مدیریتی خود قصد ساخت چیز جدیدی را داشته باشد، از قبل به دلیل تولید و ساخت کامپیوترها شهرت داشت، البته او کامپیوترهای خوبی نمی‌ساخت ولی در زمان خود کامپیوتر NC200 یک استثنا بود و کارایی خوبی داشت.
کامپیوتر NC200 یک کامپیوتر اولتراپورتابل (قابل حمل) بود و در زمانی این قابلیت را داشت که اگر به کسی می‌گفتید قابل حمل، تصویری که در ذهن او شکل می‌بست یک خودرو بود که چرخ‌هایی بر روی آن نصب شده بود. اندازه این کامپیوتر در حد یک کاغذ A4 بود و دارای یک کیف چرمی برای پوشش بود و با این اوصاف کامپیوتر NC200 به راحتی در یک کوله پشتی جا می‌شد. به همین دلیل بود که در آن زمان، یک هفته قبل از شروع دانشگاه، من پدرم را متقاعد کردم تا من را به خیابان تاتنهام ببرد و یکی از این کامپیوترها را برای من بخرد. این کامپیوتر، تنها کامپیوتر بوده و خواهد بود که من واقعاً عاشق آن بودم.
تا کنون، در عصر رشد وحشتناک فناوری و حضور بسیاری از آیپد‌های پیشرفته در بازار، شما باید سادگی NC200 را هنوز هم ستایش کنید. این کامپیوتر به سرعت بوت می‌شد و آماده به کار بود، رنگ‌های موجود در آن کدگذاری شده بودند و زمانی که شما کار با آن را تمام می‌کردید، به راحتی دکمه Off آن را فشار می‌دادید و صفحه نمایش آن خاموش می‌شد- البته با انجام این کار همه چیز به صورت خودکار در حافظه رم توکار ۱۲۸KB آن ذخیره می‌شد.
طراحی این کامپیوتر بسیار ساده است زیرا آقای Sugar با این هدف آن را ساخته بود. آقای Sugar در مورد صفحه آغازین تنظیمات دستی کامپیوتر NC200 که بر روی آن به زیبایی عدد ۴۸۰ نوشته شده بود توضیح داده است که «من به عنوان رئیس یکی از بزرگترین تولیدکنندگان کامپیوتر در قاره اروپا، شرمسار هستم که بگویم هرگز قادر به استفاده از این صفحه نبوده ام» از حرف‌های آقای Sugar می‌توان فهمید که به تیم طراحی خود دستور ساخت یک کامپیوتر با ساده ترین طراحی را داده است و همانطور که او گفته «این کامپیوتر باید به حدی اجرای ساده ای داشته باشد که همه آن را بفهمند». کامپیوتر NC200 دارای یک سیستم برق رسانی بسیار قدیمی بود، اگرچه به وسیله متصل کردن باتری‌ها نیز عمل می‌کرد- البته نه باتری‌های لیتیومی قابل شارژ که در لپ تاپ‌های امروزی هستند، بلکه پنج عدد باتری C Cell بزرگ که دوام زیادی نیز نداشتند و البته به علت وزنی که خود باتری‌ها داشتند، وزن لپ تاپ را نیز دوبرابر کرده بودند، اکنون من می‌توانم کارها و متن‌های خودم را با استفاده از لپ تاپ مینی خودم در کتابخانه تایپ کنم در حالی که افراد هم سن من منتظر یک PC بودند که به زودی به صورت رایگان در یک اتاق محاسبات در اختیار آن‌ها قرار داده شود.
البته استفاده از NC200 دارای استرس‌ها و فشارهای مخصوص خود نیز بود. حافظه داخلی این کامپیوتر به سرعت به وسیله گزارشات و فایل‌های دانشجویی من پر می‌شد، و اگرچه دارای یک درایو فلاپی دیسک ۳٫۵mm به عنوان یک حافظه کمک کننده برای حافظه داخلی بود، ولی اندازه سندها به تعداد ۳۸۰۰۰ کاراکتر محدود شده بود یعنی من قادر به ذخیره کردن تعداد کاراکتر بیشتری نبودم. من به شخصه اعتراف می‌کنم که این اولین باری نبود که من در نوشتن یک پایان نامه ۱۰۰۰۰ واژه ای متوجه نقص‌ها و کمبود‌های این کامپیوتر شدم. چیزی که بیشتر من را اذیت می‌کرد این بود که اگر قصد استفاده سندهای نوشته شده بر روی کامپیوتر NC200 را بر روی کامپیوترهای PC دانشگاه که دارای سیستم عامل ویندوز بودند، داشتید باید همه آن‌ها را به فرمت‌های ASCII یا WordStar تبدیل می‌کردید، که این کار همیشه پر از ریسک بوده است. (سازنده این کامپیوتر توصیه کرد که برای کامپیوتر IBM خود یک کپی از Protext را خریداری کنید- که با کامپیوترهای PC سازگاری دارد و برای ارسال یک چک به یک کمپانی در شهر پترزبورگ مناسب بود. این همان تجارت الکترونیکی در قبل از عصر به وجود آمدن اینترنت بود.)
هنوز من دوست دارم کامپیوتر NC200 در دانشگاه باشد تا من به دانشگاه بروم و به دلیل علاقه قلبی که به آن دارم پشت آن بنشینم و صفحه نمایش آن را روشن کنم و صرفاً جهت سرگرمی دیگران هم که شده شروع به تایپ کردن واژه‌ها به وسیله این کامپیوتر قدیمی کنم. با این که ۲۱ سال از اولین ورود این کامپیوتر با صفحه نمایش سیاه و سفید به بازار گذشته است ولی این سیستم هنوز به خوبی کار می‌کند. هنوز کمتر کامپیوتری وجود دارد که مانند این کامپیوترها بعد از این همه سال به خوبی کار کند. حتی تعدادی از این کامپیوترها به وسیله Amstrad ساخته شده اند.

 

کامپیوتر ATARI 520ST

barry collins
کامپیوتر ST اولین کامپیوتری است که من با پول خودم آن را خریداری کردم. من بین چندین کامپیوتری که قبل از خرید این سیستم در خانه داشتم- مانند کامپیوتر ZX81، و کامپیوتر خانگی Commodro 64 و همچنین سومین IBM PC در کشور- تبدیل به مهره سوخته شدند و بی استفاده ماندند، پس من قبل از خرید کامپیوتر Atari سیستم‌های دیگری هم داشتم.
یکی از مربی‌های من در محل کارم یک شهروند آمریکایی بسیار ثروتمند بود که عادت به داشتن فناوری‌های قدیمی و استفاده پیاپی از آن‌ها نداشت. برای نمونه، زمانی که او یک دوربین پیشرفته خریداری می‌کرد، هیچ قابی را برای محافظت از آن جهت جلوگیری از آسیب دیدن دوربین نمی‌خرید و بعد از مدتی استفاده یک دوبین بهتر می‌خرید.
نگرش او به PC‌ها به کل اشتباه بود. او چندین کامپیوتر IBM PC داشت در حالی که من فقط یک عدد داشتم و صبر و تحمل او برای کار کردن با بسته‌های واژه پرداز در آن زمان بسیار کم بود. او همیشه در مورد بد بودن و نامناسب بودن فرمت WordStar به من شکایت می‌کرد و می‌گفت که چطور می‌شود که یک رقیب بهتر و ارزان تر برای اپل پیدا شود. که البته در نهایت این رقیب هم پیدا شد.
این رقیب همان Graphical Environment Manager (GEM) یا مدیر محیط گرافیکی بود. GEM بر روی PC‌ها افتضاح به نظر می‌رسید، مگر این که شما از آن دسته از افرادی بوده باشید که حاضر به پرداخت ۴۵۰۰ دلار برای خرید یک صفحه نمایش سیاه و سفید افقی و نصب یک سخت افزار گرافیکی بر روی آن بوده اید. این مربی ثروتمند من، دقیقاً همان آدمی بود که توانایی پرداخت چنین پولی را داشت و از من خواست تا این سیستم را برای خریداری و سرهم کنم. برای من چند هفته طول کشید تا این کار را انجام دهم و این کار به شدت من را به آن دسته از PC‌های خانگی که به TV به عنوان صفحه نمایش متصل می‌شدند علاقه مند کرد. در آن زمان بود که به خودم قول دادم به محض این که پولش را داشته باشم یک صفحه نمایش با رزولوشن مناسب خریداری خواهم کرد.
زمانی که من تحت تاثیر عملکرد GEM قرار گرفتم خودم می‌دانستم که یک روز کامپیوتر ST از کمپانی Atari را خریداری خواهم کرد. این کامپیوتر دارای تمامی بیت‌های قابل گسترش، از جمله قابلیت اضافه کردن‌هارد دیسک بود-اگرچه اکثر افرادی که برای اولین بار این کامپیوتر را خریداری می‌کردند در اوایل از همان درایو فلاپی دیسک که ارزان تر بود استفاده می‌کردند. شما با استفاده از هر دو گزینه فلاپی یا‌هارد دیسک می‌توانستید کارهای معمول خود را انجام دهید ولی زمانی که حرف از اجرای برنامه‌ها بر روی سیستم عامل شما می‌شد، فلاپی قادر به ارائه عملکرد خوبی نبود و شما مجبور به استفاده از یک‌هارد درایو برای این کار می‌شدید، پس پول ارتقای خوبی را انجام می‌داد. عمدتاً من از کامپیوتر ۵۲۰ST به عنوان یک واژه پرداز و یک سیستم دسترسی آنلاین به تخته بولتن استفاده می‌کرد- با این کار می‌توانستم در گروه‌های آنلاین قبل از عصر اینترنت حضور داشته باشم و این خود یک لذت عجیب داشت و البته به شدت اعتیاد آور بود. از یک طرف من به عنوان یک نویسنده به سرعت به شهرت خوبی دست یافتم؛ از طرف دیگر قبض‌های تلفن من سر به فلک کشید و این شهرت را ثابت کرد.  کامپیوتر ۵۲۰ST دوام زیادی در بازار رقابت نداشت، و بعد از این کامپیوتر محصول جدیدتر و توانمندتر Mega ST وارد بازار شد. این تکه از اخبار منطبق با پاداش یکی از کمپانی‌ها به من شد- ایده بدی برای من بود زیرا سردبیر مجله Atari ST User به دلیل نوشتن در مورد مطالب آن از من در دادگاه شکایت کرد. در آن زمان من تصمیم گرفتم که باقی عمر خودم را به عنوان یک روزنامه نگار سپری کنم.   همچنین این کامپیوتر ST دارای یک بازار دیگر بود که ارزش‌های فروش بیشتری را برای آن به دنبال داشت: یعنی همان تجارت موسیقی. من می‌دانستم که می‌توانم سیستم قدیمی ۵۲۰ST خود را به فروش برسانم زیرا دو پورت MIDI برای سیت سایزر رانندگی، و سکانسرها و دستگاه‌های درام بر روی آن قرار داشت، و برای گوش دادن به دستگاه‌های موسیقی مانند کیبورد و درام قابل ستایش بود.
مانند اکثر کاربران من نیز به دنبال داشتن سیستمی بودم که با اکثر دستگاه‌های موسیقی سازگاری داشته باشد. اگرچه خرید بعدی من بعد از ST Mega2 کامپیوتر Apple Mac SE بود زیرا نمی‌خواستم این فناوری موجود در این سیستم را از دست دهم. از نظر کارایی موسیقی، Mega 2 تقریباً به مدت نیم دهه بود که کارایی مانند وظایف دیتابیس موسیقی را انجام می‌داد و قابلیت‌های دیگر نیز مانند پرینترهای ماتریسی در خود داشت. من هیچ ماشین دیگری را که دارای چنین کارایی و دوامی وسیعی باشد به یاد ندارم.

 

کامپیوتر AMIGA 500

davey winder
اولین کامپیوتری که من عاشق آن شدم، و ادعا داشتم که این کامپیوتر از هر کامپیوتر دیگری بهتر است، و بر روی این ادعا می‌جنگیدم، کامپیوتر Amiga بود. اگرچه کمپانی Commodro شروع به فروش Amiga 1000 به صورت عمده در سال ۱۹۸۶ کرد، ولی مدلی که من انتخاب کرده بودم، یعنی مدل Amiga 500، در اواخر همان سال به بازار وارد شد. کامپیوتر A500 یک محصول بسیار زیبا بود، البته اگر عشق شما نیز به کامپیوتر مربوط به صفحه کلید زیبا که به کامپیوتر وصل، باشد، این کامپیوتر شش میلیون عدد از خود فروخت. من سیستم خودم را از این مدل در سال ۱۹۸۹ خریدم، دقیقاً بعد از زمانی که کمپانی Commodro قیمت این دستگاه را از ۴۹۹ دلار به ۳۹۹ دلار کاهش داد و یک بازی به نام Batman را بر روی آن قرار داد.
البته، فلاپی ۳٫۵mm آن زیاد عالی نبود، و من به یاد دارم که این کامپیوتر دارای یک پورت برای وصل کردن یک‌هارد درایو اکسترنال به آن بود. از آن جایی که بسیاری از خوانندگان آفلاین-افرادی نیازمند به نرم افزار ضروری برای کاربران تخته بولتن- به این‌هارد نیاز داشتید زیرا این سیستم به وسیله کارت فلاپی عمل نمی‌کرد. میزان رم ۵۱۲KB نیز برای این سیستم کافی نبود، پس من یک کارت دیگری به نام ‘fast RAM’ خریدم و در کنار رم دیگر در این کامپیوتر نصب کردم و در نهایت توانستم میزان ۴MB از رم را به این سیستم اضافه کنم. خوشبختانه، این کامپیوتر دارای پورت‌های سریال معقولی بود که دارای نرخ انتقال داده بالایی بدون نیاز به سخت افزار قوی تری بودند.
برای اکثر افراد، گرافیک رمز موفقیت اصلی برای کامپیوتر Amiga 500 بود، زیرا دارای یک ریزپردازنده Motorola 68000 و یک چیپ ست قوی برای نمایش عمق رنگ‌ها و بالا بردن رزولوشن بود- در حالت HAM این صفحه نمایش قادر بود به صورت همزمان تعداد ۴۰۹۶ رنگ را نمایش دهد. اما هنوز هم این دلیل اصلی علاقه من به Amiga 500 نیست.
پوشش آمیگا دارای ناحیه‌­ای که به کاربر امکان میداد تا کیبور آن را زیر دستگاه جمع کند  و در بالای آن محل امضای سازندگان دستگاه بود. نسخه‌های اولیه NTSC دارای چیپ رم ۲۵۶ کیلوبایتی بودند و  می‌شد با استفاده از فضاهای پنل جلو تا ۵۱۲ کیلوبایت نیز آن را ارتقاء داد. شیارهای گسترش DMA امکان ارتقاء هارددیسک، حافظه و CPU را به کاربر می‌داد و حتی سخت­‌افزار آن اجازه می­‌داد تا نرم‌­افزار سازگار با IBM PC را اجرا کنند. بخش اولیه سیستم عامل از دیسک قبلی راه اندازی می‌شد تا Workbench، رابط کاربری گرافیکی Amiga WIMP، را راه‌اندازی کند. باید اشاره کنیم که در آن چیپ ­رم بین پردازنده و پردازنده کمکی سفارشی به‌طریقی مشابه با حافظه یکپارچه مدرن و برخلاف رم ویدئو به اشتراک گذاشته می‌شد، در صورتیکه FastRAM فقط برای پردازنده موجود بود.
برای من، جامعه ای از کاربران بودند که از همان ابتدا وجود داشته اند. این یک جامعه ای بود که من به سرعت عضوی از آن شدم. جایی بود که من می‌توانستم با بقیه در ارتباط باشم و حتی گاهی اوقات به وسیله این کامپیوتر آنلاین شوم. باید بدانید که من یک کتاب به نام اینترنت، مودم‌ها، و تمامی چیزهای مربوط به کام‌ها، را در این رابطه در سال ۱۹۹۴ نوشته ام. قبل از نوشتن این کتاب، من یک مطلب را در مورد قابلیت Amiga در مجله Amiga Computing به چاپ رسانده بودم. این قابلیت این بود که چگونه Amiga توانست من را به عنوان یک فرد معلول (در آن زمان من از ویلچر استفاده می‌کردم) آنلاین کند- و به این دلیل چاپ شد که سردبیر این مجله نیز خود یکی از افراد آنلاین در این جامعه یادشده بود.
در آن زمان، به لطف وجود Amiga در مرکز صنعت بازی‌ها، من یاد گرفتم که چگونه اشیا را بشکنم و به همین دلیل عضوی از گروه cracking شدم و یک نقش توزیع کننده در آن گروه به من دادند. اتاق من پر از دیسک‌های فلاپی و دیگر قطعات کامپیوتر بود. و با افرادی آشنا شدم که نحوه کرک و هک کردن را بلد بودند. همچنین شبکه‌های «اکتشافی» را بدون مجوز مشاهده کردم. من یاد گرفتم که با استفاده از کامپیوتر Amiga 500 هک کنم- این‌ها مهارت‌هایی بودند که درنهایت به من کمک کردند تا به عنوان یک روزنامه نگار بخش فناوری اطلاعات جایزه ای را برنده شوم.

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

It is main inner container footer text