img

گفتگو با مدیران سایت‌های فروشگاهی موفق(این شماره لیون کامپیوتر)

/
/
/

سعید حسینی - لیون کامپیوتر

 

گفتگوی دوستانه با آقای سعید حسینی؛ مدیر و مالک سایت لیون کامپیوتر

سایتهای فروش آنلاین امروزه جزء لاینفک دنیای تجارت و قسمتی از زندگی روز مره ما شده است.شاید زمانی این سایتها فقط یک نوآوری در دنیای آی تی محسوب می گردید اما امروز با رشد روز افزون آنها تقریبا از این محدوده خارج شده و در کنار آن قرار گرفته است.بر همین اساس بر آن شدیم که فعالان موفق ایرانی در این عرصه را به خوانندگان رایانه معرفی نماییم.

 

– لطفاً خود را معرفی کنید.
با عرض سلام. حسینی هستم متولد ۲۴/۲/۶۰ در یکی از روستاهای شهر رشت. در کودکی دوران سختی از نظر مالی داشتیم. دوره‌ي ابتدایی و راهنمایی را در همان استان گیلان گذراندم و بعد بخاطر شغل پدرم مجبور شدیم به مشهد مهاجرت کنیم. در دوره دبیرستان رشته ریاضی را انتخاب کردم و بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که به این رشته علاقه‌مند نیستم و باید تغییر رشته بدهم. چون به ادبیات علاقه‌مند بودم تصمیم گرفتم به رشته‌ي ادبیات بروم. نزد مشاور رفتم. مشاور گفت: «هنرستان تازه تأسیسی اطراف دبیرستان خودمان، در حال راه‌اندازی رشته کامپیوتر است؛ شما هم آنجا ثبت‌نام کن.» پرسیدم خب برای ثبت‌نام باید چکار کنم؟ گفتند: اسمت چیه؟ گفتم: سعید حسینی. و به همین راحتی ثبت‌نام شدم. شروع کردم به آشنایی با کامپیوتر و وارد مرحله‌ي کارآموزی شدم. وارد یک شرکت شدم و حدود ۲ سال برای آنها رایگان کار کردم و اتفاقاً خیلی برایم جذاب هم بود. بعد هم که دوران خدمت بود. پس از خدمت به عنوان یک اپراتور وارد یک کارخانه شدم ولی بعد از مدتی متوجه شدم این چیزی نیست که مدنظر من باشد و چون پول هم نداشتم از آشنایان پول قرض کردم و به تهران آمدم و نزد عمویم با حقوق ماهی ۰۰۰/۸۰ تومان مشغول کار شدم (حدود سال ۸۰ یا ۸۱)

– چرا دانشگاه نرفتید؟
وقتی دبیرستانی بودم دبیران ما همگی خودشان کاردان بودند وقتی کتاب‌های آن‌ها را می‌دیدم متوجه شدم که هیچ‌کدام از این کتاب‌ها بروز نیست و عملاً ما دانش‌آموزان از کتاب جلوتر بودیم. به همین خاطر زیاد تلاشی نکردم که وارد دانشگاه بشوم.

– خب برگردیم سر اصل مطلب؛ وقتی‌که نزد عمو مشغول کار بودید.
با حقوق ماهی ۸۰ تومان، یک اتاق در سه‌راه آذری اجاره کردم ماهی ۳۵ هزار تومان. پس از ۶ ماه با عمو توافق کردیم که حقوق ماهیانه‌ام ۶۰ هزار تومان بشود اما من از فروشگاه پورسانتِ فروش بگیرم. بعد از چند وقت (حدوداً شش ماه) درآمد فروشگاه به ۲ برابر قبل و پس از یکسال به ۳ برابر رسید و من هم خودم را پیدا کردم. بشدت کار می‌کردم. بعد از یکسال ایده‌ي اولیه‌ي فروش اینترنتی به ذهنم رسید. در آن موقع که فعالت‌های هرمی هنوز غیرقانونی نبود وارد گلدکوئست شدم و برایم این سئوال پیش آمد که چطور یک شرکت که هسته‌ي آن در هنگ‌کنگ است می‌تواند از ایران مشتری جذب کند؟ همین سئوال انگیزه‌ي زیادی برای شروع کار به من داد و فهمیدم که می‌شود از طریق اینترنت کار کرد. بعد از دو سال که با عمو کار کردم برگشتم رشت و آنجا یک دفتر راه‌اندازی کردم. یکی از همکاران پیشنهاد فروش اینترنتی داد. من هم استقبال کردم. یک‌سری قطعات دسته دوم خودمان را در سایت ایستگاه گذاشتیم و فروختیم و بعد دوباره همین کار را تکرار کردیم و به نتیجه رسیدیم که یک فروشگاه آنلاین راه-اندازی کنیم. در واقع همان سئوال که اشاره کردم باعث شد به فروش آنلاین برسم.

– در واقع این فکر و سوال شما را به این نتیجه رساند؟
دقیقاً. تقریباً ما یکی از اولین فروشگاه‌های آنلاین بودیم که فروش اینترنتی را راه‌اندازی کردیم. دوباره به تهران برگشتم و تصمیم گرفتم کار را گسترش بدهم. مجدداً اتاقی را اجاره کردم. چون پول نداشتم یک خط موبایلم را که آن زمان یک میلیون تومان قیمت داشت را فروختم و پولی هم قرض کردم و کار را آغاز کردم و یک دفتر هم در رشت راه انداختم.
وقتی ما سایت لیون کامپیوتر را راه انداختیم عملاً زیرساخت و قانونی برای کار وجود نداشت و کار خودم را در برخی سایت‌های دیگر تبلیغ می‌کردم. یکی از ثروت‌هایی که در همین زمان به آن دست پیدا کردم کاربرها بودند. در واقع هر کاربر ما را به دیگری معرفی می‌کرد تا شناخته شدیم و هنوز هم همین اتفاق در حال رخ دادن است. بنابراین من آدم ثروتمندی هستم چون آدمهای زیادی من و مجموعه‌ام را می‌شناسند و این خیلی برایم مهم است. شاید دلیل موفقیت گوگل و آمازون هم همین باشد.

– طبیعتاً وقتی کار را شروع کردید یک‌سری مشکلات بوده که با آن‌ها مقابله کردید. از چه زمانی حس کردید که می‌شود روی این کار به عنوان یک تجارت حساب باز کرد؟
وقتی سایت را در رشت راه‌اندازی کردیم ارتباطاتی برقرار شد که توانستیم یک‌سری کالا بفروشیم. همان موقع من حس کردم که این یک تجارت است و می‌توانم روی آن حساب باز کنم. به همین خاطر به تهران آمدم و کار را در تهران پی گرفتم. خیلی از جوانان امروز فکر می‌کنند باید از یک کار بزرگ شروع کنند در حالیکه من خودم کارم را از یک اتاق کوچک شروع کردم با ۱ میلیون پول پیش و ۰۰۰/۲۰۰ تومان اجاره. منظورم این است که نیاز به ظواهر آن چنانی ندارید.

– شما چطور مردم را به خودتان جذب می‌کردید؟ با محتوا یا جذاب کردن ظاهر سایت؟
سئوال خوبی بود. در حقیقت آن زمان من آگاهی کافی نسبت به محتوا نداشتم اما می‌دانستم که مردم نیازمند دیتایی هستند که قیمت مناسب داشته باشد. در همان زمان سایتی کار می‌کرد که خدماتش را با قیمت بالا ارائه می‌کرد و چون رقیب هم نداشت موفق بود. من متوجه شدم همین‌که من قیمت به آن‌ها بدهم دارم محتوا ارائه ‌می‌کنم و این برای مردم جالب بود و از طریق بانک هزینه را پرداخت می‌کردند چون آن زمان نه پرداخت الکترونیکی بود نه کارت به کارت. حدود سال ۸۵، فروشگاه آنلاین وجود داشت، انجمن‌های گفتگو هم بودند اما مستقل از هم. ما این دو را با هم ترکیب کردیم تا کار خرید تسهیل شود.

– شما بیشتر روی کالاهای تخصصی متمرکزید تا کالاهای عمومی. آیا این گرایش خود شما بود یا بازار شما را به این سمت برد؟
در واقع باید بگویم ما همه چیز می‌فروشیم اما دنیا به آن سمت می‌رود که حرفه‌ای‌ها را جذب می-کند و به سمت PC می‌کشاند. مثلاً گیمرها یا گرافیست‌ها که کار حرفه‌ای می‌کنند لپ‌تاپ را دوست ندارند به همین خاطر با این شناخت وارد مسیر تخصصی شدیم.

  – من می‌دانم که شما فقط به کامپیوتر بسنده نکرده‌اید و به دنبال یک کانال پخش به‌ نام لیون و ارائه‌ي سرویس‌های دیگر هستید. این‌کار با چه هدفی انجام شد؟
من فکر می‌کنم هر چقدر نیاز وجود داشته باشد ما هم باید آن‌را برآورده کنیم. ما از تولید محتوا از طریق ویدیویی و ارائه‌ي خبر استفاده کردیم و فکر می‌کنم هر چقدر تولید آگاهی از طرف ما بیشتر باشد، مردم هم بیشتر به ما اعتماد می‌کنند.

– خب سئوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که تولید محتوا، هزینه‌زا است. یعنی شما باید یک نفر را مختص تولید محتوا در یک زمینه مشغول کنید و سایر هزینه‌ها هم که وجود دارد. هدف شما از این‌کار چه بود؟    
بنظرم سئوال کلیدی رو مطرح کردید و جواب این سئوال برای کسی که می‌خواهد کار را شروع کند بسیار مهم است. ببینید گاهی اوقات برخی فروش‌ها بطور غیرمستقیم انجام می‌شود. مثلاً فروشگاه لیون کامپیوتر راجع به یک کارت‌گرافیک به مردم محتوا می‌دهد و تعدادی از مردم هم آن‌را می-بینند. خب از این تعداد (مثلاً ۱۰۰۰ نفر که محتوای ما را دیده‌اند) ۱۰ نفر ترغیب می‌شوند که این محصول را بخرند، از این ۱۰ نفر، ۲ نفر هم از ما خرید می‌کنند. در واقع دیجی‌کالا موفقیت خود را مدیون همین تولید محتواست. بنظرم همین تولید محتواست که مردم را ترغیب به خرید می‌کند.
– نگران نیستید که محتوای کالایی که تولید می‌کنید توسط رقبا فروخته شود؟ مثلاً خود شما مثالی زدید که از ده نفری که محتوای شما را می‌بینند ۲ نفر از شما خرید می‌کنند؛ طبیعتاً ۸ نفر دیگر سراغ رقبا می‌روند و حاصل زحمت شما به نفع رقبا خواهد بود.
صادقانه باید بگویم در مقاطعی یکی از دغدغه‌هایم همین بوده، اما هیچ‌وقت بخیل نبودم که دیگران نفروشند تا ما بفروشیم. ما سعی می‌کنیم وقتی محتوایی را تولید می‌کنیم آنقدر خدمات خوب ارائه کنیم که ما در اولویت اول خرید باشیم. مردم هم متوجه کار صادقانه می‌شوند. در واقع شما اینطور تصور کنید که ما به یک اقیانوس جهانی متصلیم؛ حالا چشمه‌ای از این اقیانوس هم سمت لیون کامپیوتر می‌آید. یا تا حد ممکن به مردم آگاهی می‌دهیم و البته در بازار رقابتی هم تلاش می‌کنیم که با ارائه خدمات بهتر؛ بیشتر بفروشیم.

– تا حالا از این‌کار خسته شده‌اید؟
بله. در سال ۸۷ به ‌علت مشکلات و شاید هم یک‌سری اشتباهات خودم بدهکار شدم؛ به یک دوستی (آقای ملکی) پیشنهادی دادم و از همان روز انگیزه‌ي جدیدی در من بوجود آمد. به خودم نهیب زدم که چرا آنقدر ناامیدم؟ به خودم گفتم باید کار را ادامه بدهم و شروع کردم به اصلاح روش‌ها.

– آیا شما انتقادپذیر هستید؟ برخوردتان با فرد منتقد چگونه است؟
از انتقاد استفاده می‌کنم و این باعث خوشحالی است. اما صادقانه باید بگویم خیلی هم نه. مثلاً در اوایل برخوردم با انتقادات و مواجه شدنم با آن حرفه‌ای نبود.

– تولید کننده‌های بزرگ و متوسط از شما می‌خواهند که کالای آن‌ها را بفروشید (حالا یا کالای با کیفیت یا بی‌کیفیت) آیا تا حالا از شما خواسته‌اند که با تولید محتوا یک کالا را بر یک کالای دیگر برتری دهید؟
تا حالا، یکبار از ما این درخواست را سال ۸۷ کردند و ما هم بشدت با آن شرکت برخورد کردیم.

– اما من ویدیویی از لیون کامپیوتر دیدم که در آن شما کالایی را در ماشین معروف خودتان گذاشتید و در آنجا نشان دادید که فلان کالا تحت این ضربه‌ها خراب شد اما کالای دیگر دچار مشکل نشد.
ببینید، هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که ۱۰۰ درصد صادق است، اما ما تا جایی‌که به مردم محتوا دادیم، صادقانه برخورد کردیم. اصلاً اعتماد از طریق محتوای واقعی بوجود می‌آید. البته خوب نظر شخصی هم ممکن است در محتوا دخالت کند و این اجتناب‌ناپذیر است و در سایت‌های خارجی هم اتفاق می‌افتد. در مورد ان ویدیوی خاص هم باید بگویم که در آن زمان هیچ حمایتی از ما نشد، اما می‌گویم که اتفاقات آن ویدیو به هیچ‌وجه جعلی نبود و واقعاً به آن ضربه وارد کردیم و اصلاً دلیلی هم نداشت که ما بخواهیم از آن شرکت طرفداری کنیم. من هنوز هم معتقدم آن کالا هنوز هم سالم است. البته انتقادات زیادی هم بابت آن ویدیو از ما شد.
– سرگرمی‌های شخصی شما چیست؟ غیر از کامپیوتر سرگرمی دیگری دارید؟
کامپیوتر برای من سرگرمی نیست و علاقه‌ام در حد معمولی است. من سعی می‌کنم اطلاعاتم را در این زمینه زیاد کنم. اما کامپیوتری که خودم استفاده می‌کنم دسته دوم است. گیمر هم نیستم.

– در واقع کوزه‌گر از کوزه شکسته آب می‌خورد.
دقیقاً. سایر علاقه‌هایم اول خانواده است. دوم تنیس و ورزش رزمی (کاراته و کیک بوکس) است.

– خب برگردیم به سایت. برنامه خاصی برای آینده دارید؟
سایت ما کمی دیر به مردم معرفی شد. روزهایی بود که به وضعیت موجود اکتفا می‌کردم و همین دلیل باعث عدم پیشرفت ما شد. و خودم باعث و بانی آن بودم. چون از کار تیمی دور بود و کار انفرادی انجام می‌دادم و رابطه‌ي رئیس و کارمندی با دیگران باعث عدم رشد من شده بود. وقتی به جلوتر رفتم متوجه شدم که نیاز به یک تیم قوی دارم و اعتماد به دیگران. همین‌امر باعث رشد من شد.

– منظورتان از اعتماد چیست؟
اعتماد به این معنا نیست که شما همه زندگی خود را به افراد دیگر بسپارید. یعنی اینکه نظرات مختلف را جویا شدم و از آن‌ها یک برایندی گرفتم. الان راجع به کوچکترین تصمیمی با اعضایِ تیم مشورت می‌کنم و اگر من این‌کار را سال ۸۵ انجام داده بودم سال ۸۷ به جایگاه فعلی می‌رسیدم.

– لوگوی سایت شما یک هلال ماه و یک دست است. دلیل خاصی برای این انتخاب وجود دارد؟
بله. دست را بصورت L (که ابتدای لیون هست) نوشتیم و هلال ماه هم شبیه C (کامپیوتر) که روی هم می‌شود لیون کامپیوتر و هدفم از این لوگو، این بود که بگویم هیچ‌چیز غیرممکن نیست حتی گرفتن ماه در دست. خواستم نامحدودیت ذهنیت را نشان بدهم.

– از شخصیت‌های معروف چه کسی الگوی شما بوده است؟ یا شخصاً به او علاقه‌مند باشید؟
بله. هنری فورد. چیترو هوندا و هیلتون.

– من فکر می‌کنم سایت شما هنوز هم جای صحبت کردن دارد. نکته‌ي خاصی راجع به آن دارید؟
یکی از نکاتی که جوانان درگیر آن هستند این است که می‌گویند من سرمایه ندارم. با توجه به گسترش اینترنت، ساختن یک سایت، سرمایه‌ي چندانی نمی‌خواهد و تجربیات و الگوهای آن هم موجود است. اولین سرمایه خود شما و انرژی و پتانسیل شماست. خلاقیت و اجرای شماست. سرمایه بعدی افرادی که اطراف شما هستند می‌باشد و به شما اعتماد می‌کنند.

– مطلعم که شما کارآفرین هم هستید و تعداد افراد قابل ملاحظه‌ای از مجموعه‌ي شما ارتزاق می-کنند. حس خودتان نسبت به این موضوع چیست؟
خیلی از همکاران من شاید سالی دوبار سفر خارجی می‌روند اما من سعی می‌کنم سرمایه‌ام را برای همین تیم و برای آن اهداف خرج کنم. قشنگ‌ترین چیز در زندگی من وجود این افراد پیرامون من است و ارتزاق آن‌ها از این سیستم برایم بسیار ارزشمند است. لیون کامپیوتر از دل خودش درآمدزایی و کارآفرینی کرد.
خیلی‌ها از روز اول می‌خواهند دیجی‌کالا باشند. خب این اتفاقات نمی-افتد پیشرفت بصورت پله‌پله رخ می‌دهد. لیون کامپیوتر هنوز در حال رشد است و این رشد از دل خودش است. البته از سال ۹۰ یک‌سری شتاب‌دهنده‌ها وارد شدند که اگر بتوانید به آن ثابت کنید طرحتان سودده است برای شما سرمایه‌گذاری هم می‌کنند. اما لیون کامپیوتر از این روش استفاده نکرد. سرمایه‌ي ما اعتماد کاربران و تعامل برنده – برنده با آن‌هاست.
این را هم اضافه کنم برای حفظ سایت و عقب نماندن، هر چند وقت یکبار خلاقیت‌هایی را استفاده کردیم که آن‌ها ما را زنده نگه می‌دارد.

– اتفاقاً دقیقاً این همان چیزی است که می‌خواستم به آن اشاره کنم. خلاقیت در لیون کامپیوتر بیشتر از سایت‌های دیگر دیده می‌شود.
دقیقاً همین‌طور است. اولین ویدیوی «جعبه‌گشایی» را لیون کامپیوتر ساخت و بعد یکی از شرکت-های دیگر همین را از ما الگو گرفت.

– شما سرویس ۷ روز تعویض هم دارید؟      
بله. جنس خراب را پس می‌گیریم. مردم وقتی از شما می‌خرند که دلشان قرص باشد.

– آیا دغدغه‌ای یا مشکلی از طرف ارگان‌های دولتی برایتان ایجاد شده که بخواهید راجع به آن صحبت کنید؟
این اتفاقات اجتناب‌ناپذیر است. مثل مالیات. در کل دنیا خرید از فروشگاه آنلاین همراه با پرداخت آنلاین مالیات است اما در ایران خیلی مسائل هنوز شفاف نیست. مثلاً مأمور مالیات به فروشگاه مراجعه می‌کند و یک مالیاتی برای ما برآورد می‌کند، وقتی دلیل را جویا می‌شویم ملاک‌های ناعادلانه ای ارائه می‌کنند مثل ابعاد مغازه و بَرِ مغازه! و اصلاً توجهی به سوددهی شما ندارند و این به بنگاه‌های نوپا بسیار آسیب وارد می‌کنند و بطور عامیانه بگویم یک جاهایی «کیلویی» است. و این حرف‌ها هم متأسفانه هیچ‌کجا شنیده نمی‌شود.

– متأسفانه دغدغه‌ای هست که باید یک فکر اساسی برای آن کرد.
ما از معدود مجموعه‌هایی هستیم که درصد بالایی از پرسنل‌مان بیمه هستند. این یعنی امنیت روانی ولی هیچ‌کس ما را حمایت نمی‌کند و خدماتی هم به ما ارائه نمی‌کنند. مثلاً ما صبح می‌آییم سرکار یک دفعه می‌بینیم قانون جدید ارزش‌افزوده آمده و ما بابت اینکه درس عبرت بقیه باشیم تنبیه می-شویم و ما هم اصلاً نمی‌فهمیم چرا تنبیه شده‌ایم!

– اگر بحث دیگری باقی‌مانده که بخواهید مطرح کنید؛ بفرمایید.
روزی به یکی از شرکت‌ها که در زمینه‌ي آموزش فعال بود گفتم «من فکر می‌کنم ما از همه‌ي مجموعه‌ي شما قوی‌تر باشیم.» به من خندیدند و گفتند چرا؟ گفتم بخاطر اینکه ما به اندازه‌ي کل اشتباهات شما؛ اشتباه کردیم و من حاضرم اشتباهاتم را اعلام کنم تا دیگران این اشتباه را مرتکب نشوند. مثلاً هر وقت می‌خواهید با کسی هم‌تیمی شوید به آینده‌ي کار دقت کنید. یکی از ضرباتی که ما خوردیم از برنامه‌ریزها بود. فردی آمد سایتی برای ما طراحی کرد در این حد که باید بگویم یک نفر سنگی را در چاه انداخت که ۱۰۰ نفر عاقل نمی‌توانستند آن را در بیاورند و این ما را عقب انداخت. چیزی حدود یکسال ما را عقب انداخت و آن افراد هم بسیار غیرمسئول بودند. پس افراد تیم و آینده‌ي آن بسیار مهم است.
این نوید را هم بدهم که در سایت جدید ما، امکانی هست که یک شخص با کمترین اطلاعات در زمینه‌ی سخت‌افزار بتواند به خدمات مدنظرش دست یابد و احتمالاً تا ۴ ماه دیگر به این امکان برسیم.
آخرین جمله را هم بگویم که همیشه همه‌چیز گل و بلبل نیست و در اوج هم که باشید باز چالش وجود دارد. از چالش درس بگیرید و با آن مقابله کنید.
در پایان از آقای سعید حسینی تشکر می‌کنم و برایشان آرزوی موفقیت دارم.

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

It is main inner container footer text