بر رسی چند محصول

/
/
/

زمانی که از ویندوز ۱۰، نسخه ارتقا داده شده ای را مشاهده کردید، این را بدانید که آنها به موفقیتی که می خواستند دست یافته اند، وگرنه من اسم خودم را عوض می کنم.
این که کمپانی مایکروسافت با تلاش های فراوان می خواهد ویندوز ۱۰ خودش را در همه دستگاه های ما قرار بدهد، ما را کمی سردرگم و گیج کرده است. از طرف دیگر، من واقعاً برایم قابل درک نیست که چرا افرادی که ویندوز ۸٫۱ یا ۸ استفاده می کنند، به آن چسبیده اند و دست از استفاده از آن برنمی دارند، در حالی که ویندوز ۱۰ عملکرد بسیار بهتری دارد. با این حال، من با این گفته Sir Humphrey موافقم که می گوید افرادی که بدون پرس و جو کردن و بدون تحقیق در مورد ویندوز ۱۰، آن را بر روی سیستم خود نصب می کنند افراد شجاعی هستند. اخباری که حاکی از پافشاری بیشتر مایکروسافت در سال ۲۰۱۶ هستند، حس خوبی را در ما ایجاد نمی کند.
از طرف دیگر، من این مساله را درک می کنم. مایکروسافت از ترغیب کاربران خود برای رها کردن ویندوز ۷ و ۸ و استفاده از ویندوز ۱۰ خسته و ناامید شده است. هیچ ضرری در کوچ کردن از ویندوز های قدیمی تر به ویندوز ۱۰ وجود ندارد ویندوز ۱۰ زیرا هزینه ها را کم می کند، کاربر را به آخرین و جدیدترین نسخه از ویندوز منتقل می کند، کار را برای برنامه نویسان آسان تر می کند، و برای پز دادن در جمع دوستان هم گزینه خوبی است. برای خودتان تصمیم بگیرید و انتخاب کنید که به کدام یک از این محصولات از مایکروسافت نمره بالاتری را می دهید. من هم بین این انتخاب ها گیر افتاده ام، البته خود شرکت مایکروسافت به کابران می گوید: شجاع باشید و از مزیت های ویندوز ۱۰ بهره مند شوید، یا این که خونسرد باشید و به همان نسخه های پایین تر و معمولی تر قبلی قانع باشید.
متاسفانه، حرکت از ویندوزهای قدیمی تر به ویندوز ۱۰ برای مردم به اندازه کافی قانع کننده نیست. اگر کمپانی مایکروسافت به همراه هر نسخه آپدیت از ویندوز ۱۰، یک Office 365 را به صورت رایگان به مشتریان می داد، این رفاقت بین افراد و ویندوز ۱۰ صمیمی تر و گرم تر می شد، اما حتی اگر مایکروسافت هم راضی به انجام این کار شود، مشکل دیگری که وجود خواهد داشت، وزارت دادگستری و دایره حقوق انحصاری محصولات می باشد که این کمپانی را به دردسر های قانونی گرفتار می کرد.
به نظر من کارهایی که این کمپانی قصد انجام آنها را دارد و کارهایی وکلای این کمپانی اجازه انجام آن ها را به کمپانی می دهند، دو چیز متفاوت هستند. با این حال، من از مایکروسافت انتظار عقب نشینی از پیشبرد سیاست های سیستم عامل خود را ندارم، زیرا در این بازار شلوغ تبلیغات و رسانه ها، مایکروسافت قصد دارد که ویندوز ۱۰ را بر روی تمامی دستگاه های دنیا ببیند. و بدون انجام این کار، مایکروسافت نمی تواند Windows 10 Mobile را بر روی گوشی های هوشمند مشاهده کند و به همین ترتیب است که شانس های موجود برای نصب این سیستم عامل ها و رونق آنها بر روی تبلت ها هم کم رنگ شده و در سایه سیستم عامل های بسیار قوی مانند اندروید و iOS محو خواهد شد. پس منتظر باشید که چراغ های مودم شما به زودی چشمک بزنند. منتظر حذف تمامی گزینه هایی مانند “نه، نمی خواهم آن را دانلود کنم” و تنظیماتی را که دوست ندارید، از طرف مایکروسافت باشید. منتظر دیدن آگهی های مربوطه بر روی صفحه نمایش خود باشید. خواهید دید که هر زمان که ویندوز به نسخه آپدیت خود برسد، پایان راه است و مایکروسافت به موفقیت خود دست یافته است، من این را به شما قول می دهم که تا رسیدن به این موفقیت راه طولانی در پیش نیست.
پردازنده اپل
شاید شما در وب سایت های خبری زیادی در مورد مشکلات موجود در پردازنده های iPhone 6s و ۶s Plus خوانده باشید. به نظر می رسد که کمپانی اپل قصد استفاده از دو تولید کننده CPU متفاوت برای استفاده در گوشی های خود استفاده کرده است (TSMC و Samsung)، این پردازنده ها به میزان کمی از لحاظ اندازه فیزیکی باهم اختلاف دارند، و نسخه سامسونگ این پردازنده ها ممکن است از یک فناوری به نام Bleeding-edge استفاده کند. من مطالبی را در مورد مشکلات مربوط به این تغذیه کننده ها در ماه گذشته نوشتم، و به همین دلیل اکنون می توانم برای خودم این پردازنده ها را تجزیه و تحلیل کنم.
مشکل از جایی شروع شد که مردم تست مربوط به باطری را در Geekbench انجام دادند و فهمیدند که اختلاف معناداری بین دوام باطری ها و رابطه آنها با CPU نصب شده بر روی گوشی، وجود دارد زیرا طول عمر یک باطری رابطه همبسته و قوی با CPU استفاده شده روی گوشی شما دارد. به نظر می رسد که محصولات تولید شده توسط TSMC بادوام تر از محصولات Samsung هستند. من تست هایی را بر روی گوشی iPhone 6s Plus خودم و یک گوشی دوست خودم از همین مدل انجام داده ام، که همه چیز گوشی دوستم شبیه به گوشی خودم بود به غیر از این که در گوشی من از پردازنده TSMC استفاده شده بود ولی در گوشی دوستم از پردازنده Samsung استفاده شده بود. از نگاه کردن به گوشی از بیرون آن نمی توانید تفاوتی را احساس کنید و بگویید که کدام یک از این پردازنده ها بهتر است، و هر مقداری که مایل باشید می توانید در پنل تنظیمات گوشی خود بروید، ولی هیچ چیزی برای نتیجه گرفتن برای برتری یک از این دو پردازنده، در این تنظیمات وجود ندارد- برای تشخیص این که کدام یک از این دو پردازنده بهتر هستند شما نیاز به یک نرم افزار به نام Lirum Device Info Lite خواهید داشت. این نرم افزار به شما می گوید که کدام یک از این پردازنده ها در گوشی شما قرار گرفته است.
حال برای کنار آمدن با این مشکل، من می توانم مسائل و مشکلاتی را که در گوشی خودم و دوستم مشاهده کردم، در اینجا مجدداً بازگو کنم، اما در این مورد، ما قطعاً باید خیلی مواظب باشیم. زیرا یک تست الگوی کاملاً مصنوعی برای تست کردن تحت فشار پردازنده ها طراحی شده است، و از یک محاسبات دقیق استفاده می کند، و شاید این الگو برای افراد تازه کار و غیر حرفه ای مناسب به نظر برسد اما برای همه افراد مناسب نیست. من هردوی این گوشی های ۶s Plus را در مقدار حجیمی از کارهای سنگینی که یک کابر حرفه ای انجام می دهد، تست کردم، و با گذشت کمی زمان، واقعاً خسته شدم، شارژ باقی مانده در یکی از این گوشی ها ۱۴ درصد و در دیگری ۱۵ درصد بود. این نتیجه ای نیست که ما را شگفت زده کند.
همان گونه که قبلاً گفتم نحوه ساخت پردازنده های اپل، یک مساله خیلی بزرگ از لحاظ اقتصادی برای آنها ایجاد کرده، پس به نوعی تلفیق این دو پردازنده ضروری است زیرا یک فرد قادر به تهیه هر دوی این محصولات نخواد بود. من شخصاً نگران این مشکلات نیستم و همین پردازنده ها رضایت مرا جلب کرده اند. ولی شاید در موارد دیگر و شرایط دیگری، سطح رضایت تغییر کرده و شرایط به گونه دیگری رقم بخورد. دوست من که گوشی ۶s Plus با پردازنده Samsung داشت شانه های خود را بالا انداخته و با یک ژست خاص و اعتماد به نفس بالایی گفت که این گوشی بهترین گوشی است که تا بحال داشته است. من زیاد با او موافق نیستم، اگرچه کارهایی که با استفاده از این پردازنده سامسونگ در سیستم عامل اندروید انجام شده است، نتیجه ای فوق العاده داشته اند. علی رقم تمام محدودیت هایی که سیستم عامل اندروید، زیرساخت های آن، و برنامه های اجرا شده در آن دارد، باز هم نمی توان از توانایی های موجود در این پردازنده سامسونگ چشم پوشی کرد.
اسکنرهای تشخیص کیفیت صفحه نمایش
آزمایش بر روی رنگ های صفحه نمایش
اگر بخواهیم شفاف صحبت کنیم، دو نوع کالیبره شده (تحت اصول معین ساخته شده) و کالیبره نشده از این محصولات وجود دارد، چیز بینابینی وجود ندارد. زمانی که صحبت از دقت رنگ و عملکرد صفحه نمایش می شود، با یک نگاه می توان فهمید که کیفیت خیلی خوبی ندارد. شاید این محصول برای شما به خوبی کار کند و معقول به نظر برسد، اما بازهم این محصولات بر دو نوع اصولی و غیر اصولی می باشد. استفاده خوب و درست از آن شامل مواردی مانند تعیین اندازه عملکرد صفحه نمایش، استفاده از یک دستگاه اسپکتروفوتومتر مناسب و نرم افزار مناسب، می باشد.
سخت افزار مورد نیاز برای کار کردن با این محصول ممکن است از گزینه های ارزان قیمت شروع شده و تا مرز گران قیمت ترین سخت افزارها متغیر باشد. در واقع هیچ چیز بهتر از Klein K10-A که در تصویر می توانید ببینید، وجود ندارد و این دستگاه در کسری از ثانیه می تواند صفحه نمایش را برای شما اندازه گیری کند. این محصول، به تمامی صفحه نگاه نمی کند، زیرا شما برای ارتباط برقرار کردن با صفحه نمایش آن نیاز به دیدن ۴۳mm2، ۶۰mm2 در ۱۰cm و ۷۵cm در ۴m دارید. می توانید میزان نزدیکی خود، و همچنین میزان مقیاس نقطه مورد نظر را برای آن مشخص کنید، و این دستگاه می تواند از ۰٫۰۰۰۰۶ تا ۱۰٫۰۰۰۰cd/m2 را اندازه گیری کند، که این کار را در تاریک ترین حالتی که می توانید تصور کنید هم انجام می دهد، و این تاریکی مطلق را به منظره ای به شدت روشن و درخشان تبدیل خواهد کرد و به قدری این روشنایی زیاد می شود که حتی ممکن است به چشم شما آسیب برساند. بیشترین میزان نور سفید در صفحه نمایش iPhone 6s Plus حدوداً ۵۷۰cd/m2 می باشد، پس ۱۰۰۰۰ بسیار بیشتر از این است و منظره ای نورافشان را برای شما نمایش می دهد.
البته Klein K10-A یک ابزار دقت است و اگر شما به آن نیاز داشته باشید، قیمت آن هم به طرز حیرت انگیزی معقول و منطقی است. من با این کمپانی صحبت کردم و قیمت آن در حدود ۷۰۰۰ دلار می باشد، که برای استفاده در یک آزمایشگاه که برای مقیاس بندی و درجه بندی از آن استفاده می کنند، بسیار عالی است.
در این جا، یعنی در real world، شاید کیت X-Rite i1Display 2 گزینه بهتری باشد. این دستگاه دارای ویژگی های زیادی است، اما یک کیت کامل خانگی آن می تواند برای شما کارهایی نظیر نمایش، پرینت، استفاده به عنوان پروژکتور و … را انجام دهد و قیمت آن هم در حدود ۱۳۰۰ یورو می باشد، همچنین دستگاه های ارزان تری هم برای خریدن وجود دارند که با چند صد پوند می توان تهیه کرد. صادقانه می گویم، من به یک اسپکترومتر که دارای دو قیمت متفاوت است اعتماد ندارم. من یک i1Pro 2 دارم و این یک کیت بسیار عالی است.
برای مقیاس بندی کردن صفحه نمایش، بهترین نرم افزارهای موجود از SpectraCal می آیند، که در بین آنها نرم افزار CalMAN در تست های الگو بهتر از بقیه به نظر می رسد. شاید این نرم افزار شما را شگفت زده کند چون نرم افزار ابتدایی آن به نام CalMAN ColorChecker رایگان است (pcpro.link/256calman). در کمتر از ۵ دقیقه شما می توانید بیش از ۳۰۰ نقطه رنگی و تغییر الگو را اندازه گیری کنید و سپس این کیت به شما می گوید که در صفحه نمایش شما چه اتفاقی می افتد. ساختن یک پروفایل تصحیح کننده ICC برای شما هزینه بردار است و ۱۹۹ دلار هزینه دارد ولی زمانی که به فکر هدر دادن پول خود برای پرینت های کاغذی، یا یک تصمیم اشتباه رنگی، هستید، این مبلغ زیادی نیست. نرم افزار ColorChecker از بین نسخه های مختلفی که موجود است، همه را مقیاس بندی می کند، و کارهایی نظیر Studio را برای شما انجام می دهد که همان چیزی است که همه شما از یک کامپیوتر میزی انتظار دارید، مثلاً می تواند فایل های colour-calibration را در حافظه نمایش گرهای colour-calibrated که محصول کمپانی هایی نظیر Eizo هستند، ذخیره کند. این فقط بخشی از کارهایی است که یک مانیتور Eizo 30in با استفاده از i1Pro انجام دهد، و سپس مقادیر کالیبره شده را به صورت مستیم به حافظه مانیتور منتقل می کند.
من برای نسخه کامل آن ۲٫۹۹۵ دلار پرداخت کردم – این نسخه به نام “همه چیز حتی سینک آشپزخانه” برای کابران خیلی حرفه ای طراحی شده است، و با استفاده از این نسخه حتی می توانید چندین پنل نمایشی را بر روی یک دیوار کالیبره کنید. همچنین می توانید تمامی دستگاه های موجود در دفتر کار خود را کالیبره کنید، که اگر شما تصاویر را از دستگاه به دستگاه دیگر منتقل می کنید این کار مهمی است. این محصول دارای ۱۰ مجوز مشتری می باشد، و شما باید نرم افزار مربوط به آن را در هر کامپیوتر هدفی که برای نمایش الگوها مدنظر دارید، نصب کنید، اما زمانی که شما از همه ۱۰ دستگاه استفاده کنید این قیمت به ازای هر دستگاه ۴۹ دلار خواهد بود. جالب این جاست که SpectraCal نسخه های مربوط به اندروید و iOS را نیز به صورت مجانی ارائه داده است، پس اندازه گیری میزان کیفیت صفحه نمایش iPhone 6s Plus شما نیز خالی از لطف نخواهد بود. هیچ کس با دقت رنگ iPhone 6s یا ۶s Pus مشکلی ندارد، و این صفحه نمایش حتی از برخی از پیشرفته ترین صفحه نمایش های موجود در بازار هم بهتر است و من بی صبرانه منتظر اندازه گیری کیفیت محصولی در راه اپل به نام iPad Pro هستم.
پس دقت رنگ یا خوب است و یا در هایت بد است، و هیچ حالت وسطی هم ندارد. SpectraCal CalMAN جایی است که بهترین نرم افزار مربوط به کالیبره کردن انتخاب می شود و i1Pro 2 ارزشش به میزان هم وزن طلای خودش می باشد، اما من خرید یک Klein K10-A را نیز در آینده ای نزدیک مد نظر قرار می دهم. چرا؟ محصول i1Pro 2 در استفاده بر روی صفحه نمایش کامپیوتر، به سنسور خود نیاز دارد، اما من دوست دارم ببینم که این وقتی یک عکس را به صورت افقی و عمودی تغیر محور می دهیم، چه کیفیتی خواهد داشت. برخی از تبلت ها و گوشی های هوشمند، چرخش صفحه افتضاحی دارند، و خوب است که از یک دیدگاه اندازه گیری تشخیص دهیم که این بدی به چه میزان است. نرم افزار SpectraCal و رنگ سنج آن که قیمتش ۱۴۹ دلار است، مکانی بسیار عالی برای شروع می باشد.

صفحه کلید و پدهای لمسی اپل
من صفحه کلید و پد لمسی جدید اپل را خریداری کردم و می خواهید بدانید که از این خرید پشیمان شده ام یا خیر؟ ابتدا با صفحه کلید آن شروع می کنیم. این صفحه کلید وحشتناک است زیرا من صفحه کلید موجود بر روی MacBook را بیشتر می پسندم. این صفحه به اندازه کمی در جهت عمودی قابل تغییر حالت است، اما به نوعی مناسب به نظر می رسد زیرا ضخامت آن به اندازه یک برگ کاغذ است و به راحتی می توانید آن را در جیب کت خود قرار داده و حمل کنید. زمانی که از این صفحه کلید برای کار کردن با یک MacPro چند هسته ای و یک صفحه نمایش میزی ۲۷ اینچی، استفاده می کنید حس می کنید که با یک اسباب بازی کار می کنید. من اعتراف می کنم که به قدری از این صفحه کلید بی زار شدم که برای چند دقیقه ای استفاده کردم و آن را مادام العمر کنار گذاشتم و هرگز از آن استفاده نکردم.
پد لمسی جدید اپل جالب تر است، اگرچه من پی بردم که استفاده از خاصیت Force Touch آن برای کامپیوتر های میزی، کمی سخت است. ولی مهم نیست و این نقص اصلاً اهمیتی ندارد و کاملاً این محصول را می پسندم، این پد لمسی بر روی گوشی ۶s Plus من معقول به نظر می رسد، اما یک پد لمسی برای استفاده با یک کامپیوتر میزی کمی عجیب به نظر می رسد. و کلیک کردن های زیاد در این حالت، برای من فقط سردرد را به جای گذاشت. من Force Touch را خاموش کردم و پس از آن بهتر کار می کرد.
در عین حال، من صفحه کلید بلوتوثی Logitech را هم خریدم. حال این بهتر است: این صفحه کلیک به راحتی به چندین دستگاه به صورت همزمان متصل شده و با فشار دادن یک دکمه بین آن ها سوئیچ می شود (با هر سوئیچ با یک دستگاه کار می کند). این صفحه کلیک زیبا و محکم است و در شرایطی که صفحه کلید اپل هم کاربرد ندار، می توان از آن استفاده کرد. این محصول رای مرا در بین تمامی صفحه کلیدهای بلوتوثی موجود، به خود اختصاص می دهد.
سخت افزارها و به روز رسانی های بیشتر
اول از همه باید بگویم که محصولی معجزه آسا در شهر Salisbury و در کمپانی سازنده Naim Audio به وجود آمده است. من درمورد لذتی که از سیستم موسیقی بی سیم به نام Mu-so از این کمپانی به من داد، مطالبی را نوشته ام. این یک زیبایی مطلق بوده و یک سر و گردن از بقیه رقبای خود بالاتر می باشد، و به طور کامل بر دیگر مدل های قابل مقایسه با خود، چیره شده است. یک ویژگی بخصوصی که در این محصول وجود دارد، تیم برنامه نویسی نرم افزاری آن است: این تیم بر روی باگ ها (حفره های امینتی) نرم افزار کار می کنند و آنها را رفع می کنند و وقت خود را به اضافه کردن ویژگی های جدیدتر به این سیستم در بین سیستم عامل های ویندوز، اندروید، و iOS اختصاص می دهند و این کاری است که از یک تیم ساده و غیر حرفه ای ساخته نخواهد بود. اما آن ها واقعاً کار خود را به خوبی انجام می دهند. از همه مهم تر، این افراد به بازخورد ها گوش می دهند و تغییرات را اعمال می کنند.
جدیدترین به روز رسانی از این سیستم Mu-so، به شما اجازه می دهد تا با کیفیت بسیار بالایی از یک سرویس موسیقی استفاده کنید. باید بگویم که خیلی تحت تاثیر آن قرار گرفتم، مخصوصاً به این دلیل که این سرویس، یک حالت آفلاین هم بر روی گوشی های iPhone دارد. قابلیت تسلط بر این سیستم هم عالی است، و عملکرد آن درون سیستم Mu-so واقعاً عالی است. یکپارچگی نرم افزار را هم باید مدنظر قرار داد، پس کمپانی Naim بیشتر تاکید خود را بر روی پیشرفت کاری خود قرار داده است.
ای کاش می توانستم همین تمجید ها را هم از سیستم نه چندان جالب Beats 1 از کمپانی اپل کنم. من با استفاده از یک اتصال بلوتوث بین گوشی خودم و کلاه ایمنی موتورسیکلت در یک سفر طولانی، به موسیقی مورد علاقه ام گوش دادم و جالب است بدانید که شبکه های UK 3G و ۴G چقدر بد با این گونه سیستم های Beats 1 کار می کنند. با استفاده از یک سیم کارت ۴G از Vodafone در گوشی iPhone 6s Plus خودم، نمی توانم کار نمی توانم از امواج M25 در بیرون از محیط کار استفاده کنم. حتی در بسیاری از جاده های بیرون شهری، امواج A1 و M6 به قدری ضعیف هستند که گاهی اوقات قطع می شوند. من با دیدن این نقص، ناامید شدم زیرا سیستمی که در لندن به خوبی کار می کند –و بدون شک در شهرهای Seattle و Silicon Valley هم کار می کند- در این حوالی به خوبی کار نمی کند. ما باید توانایی تلاش بسیار بیشتری را داشته باشیم تا بتوانیم این قطعی ها را که گاهی اوقات تا چند دقیقه هم طول می کشند، کم تر کرده و یا حذف کنیم. امواج مربوط به real-time درست نیستند، زیرا موارد خیلی کمی یافت می شود که یک اتصال real-time واقعی مورد نیاز باشد- گوش دادن به یک برنامه ورزشی زنده، یکی از نادر ترین استثناها برای این قانون می باشد. برای مثال، اخبار، سرگرمی و برنامه های عمومی نیازی به همگام سازی کاملی ندارند.
رادیو Ham
با دنبال کردن این مقاله خواهید دید که در چند ستون قبل، من مختصری در مورد رادیو Ham نوشتم. اکنون من مجوز قانونی خودم را از اداره دولتی مربوطه دریافت کرده ام، و اکنون پس از گذشت ۳۰ سال استراحت می توانم یک G1LMS را مجدداً اجرا کنم.
من با خرید محصول چینی Baofeng UV-5R که با دست حمل می شود و ۲ متر و ۷۰ سانتی متر است، ۲۰ دلار خود را دور ریختم، و چند تماس با Ham های داخلی از طریق دستگاه GB3OV روی موج ۴۳۳٫۱۲۵ MHz برقرار کردم. بعد از این تماس فهمیدم که پرداخت ۲۰ دلار برای چنین وسیله ای، کار خنده داری است، و به وضوح نشان می دهد که رادیو های آماتور دیگر مانند قبل، گران قیمت نیستند. با دانستن سطوح مورد نیاز برای گرفتن مجوز تست ها، این وسیله ای است که من به نوجوان هایی که علاقه های فنی دارند، پیشنهاد می کنم، و همچنین این وسیله برای هر والدینی که از گذراندن اوقات با فرزند خود، ناامید شده است و فرزند دائماً در حال بازی کردن با Xbox یا PlayStation است و کارش شلیک کردن به دشمنان است، مناسب می باشد.
اکنون علاقه من به این سیستم انتقال داده دیجیتالی هوایی بیشتر تحریک می شود. این گونه به نظر می رسد که شما این داده ها را از یک تونل بین دو طرف مکالمه عبور می دهید، و یک گوشی یا تبلت اندرویدی را بیرون آورده تا بتوانید از انتقال تصاویر و داده ها اسکن های آهسته ای بگیرید. این کار جالبی به نظر می رسد. این احتمال وجود دارد که من در آینده ای نزدیک، در یک خرید اتفاقی، یک وسیله بزرگتر را بخرم تا ببینم که واقعاً چگونه کار می کند.
در عین حال که ما غرق در زندگی روزمره خود هستیم، دنیای فردا به سمت اتوماسیون (خودکار) شدن پیش می رود. من این روز را پیش بینی می کنم، و می دانم که در یک یا دو سال آینده، رشد بسیار زیادی خواهد کرد.
دنیا به سمت اتوماسیون شدن پیش می رود
شما یک ایالت را با فناوری منازل اتوماسیونی تصور کنید، و این را هم در نظر داشته باشید که بسیاری از محصولات و تکنیک ها برای استفاده در SME به عنوان محیط های خانگی مفید خواهند بود. این موضوعی است که به خودی خود زمانی که من آن را مطرح می کنم، بازخورد های زیادی را دارد، پس من حدس می زنم که اکثر افراد مقداری به این فناوری علاقه دارند، ولی اگر شما علاقه زیادی به آن ندارید، شاید با مسائل و پیچیدگی های گوناگونی روبه رو شوید.
برای مثال، شما بسیاری از استانداردها را می بینید- LightwaveRF، Z-Wave، X10 و …- که هرکدام از این استانداردها توسط تعداد زیادی از کارخانه های سازنده رعایت و پشتیبانی شده اند. در بالای این استانداردها هم، یک سری نسخه های تخصصی توسط سازنده ها منتشر می شود. پس اگر فکر می کنید که این فناوری اصلاً گیج کننده نیست، برای این که نظر شما عوض شود، برخی از محصولات از غول های تولیدی مانند سامسونگ (محصول SmartThings) و اپل (Homekit) موجود هستند، که اخیراً هم به فضای اتوماسیون وارد شده اند، پس نگاهی به این محصولات و ویژگی های آنها بیاندازید. گزینه های موجود واقعاً گیج کننده هستند، پس تعجب نکنید اگر می بینید که مردم با دیدن و برخورد با آنها راه خود را می کشند و می روند. دستگاه من این گونه عمل می کند: تصمیم بگیر که می خواهی چکاری انجام دهی، آنگاه یک راه درست و قابل اعتماد ولی کم هزینه برای انجام آن پیدا کن. به استانداردها توجهی نکن و دستگاهی را پیدا کن که به خوبی کار کند، تا این که وقتی دوسال بعد از آن که یک دستگاه جدیدتر وارد بازار شد، اشک شما جاری نشود و مجبور به ارتقاء دستگاه خود نشوید.
من اخیراً تصمیم گرفته ام که با دستگاه های تولید شده توسط کمپانی Energenie کار کنم. برخلاف بعضی از کیت هایی که من مورد شان مطلب نوشته ام، این سازنده مانند Public Relation Agency (آژانس روابط عمومی) محصولات را برای من ارسال نمی کرد. من باید به بیرون می رفتم و محصولات آن را از جیب خودم می خریدم. شما کمپانی های بسیاری را پیدا خواهید کرد که پریزهای برق می فروشند، که شما را قادر به استفاده از وسایل برقی مانند لامپ، و اتصال آنها از طریق این پریزها به جریان برق، از طریق آداپتورهای مخصوصی می کنند و از این طریق می توانید وسایل برقی خود را حتی از طریق کنترل از راه دور، روشن یا خاموش کنید. در چند سال گذشته، کمپانی Energenie یک تغذیه کننده برای این نوع دستگاه ها بوده است، اما به ابتکار و خلاقیت خود ادامه داده است، و محصولاتی مانند سوکت های چهار راهی را خلق کرده است که می توان به صورت تک تک این سوکت ها را روشن و خاموش کرد.
شاهکار واقعی از جایی شروع شد که این کمپانی شروع به ساختن سیستم هایی برای کنترل کننده های بیرونی کرد. در نگاه اول، این فناوری شبیه به یک مدار کوچک بر روی یک تخته به نام Pi-mote می نماید، که همانگونه که احتمالاً از اسم آن حدس زده اید، یک افزونه برای Raspberry Pi می باشد. این دستگاه به شما اجازه می دهد تا با استفاده از یک الفبای ساده سوکت ها را روشن و خاموش کنید، که ممکن است در تجارت های کوچک، کاربردهای زیادی برای شما داشته باشد.
تصور کنید که شما یک روتر متصل به یک پهنای باند، دارید که مزاج گرمی دارد و اکثر اوقات هم روشن است و کار می کند، اما به یک باره قفل شده و برای یک ماه از کار می افتد و برای درست کردن آن نیاز به جریان برق در آن دارید. همچنین تصور کنید که ارائه دهنده سرویس اینترنت شما به شما اجازه تعویض آن با مدل دیگری را نمی دهد. راه حل؟ این روتر را با استفاده از یک آداپتور برق Energenie به جریان برق وصل کنید، سپس درون شبکه خود یک Raspberry Pi که مجهز به Pi-mote است را قرار دهید. حال برای پایین آوردن برق روتر، یک دستور ساده را اجرا کنید، چند ثانیه صبر کرده و مجدداً برق آن را زیاد کنید. این تنظیمات کمتر از ۵۰ یورو برای شما هزینه دارد، به علاوه شاید از این لحاظ که در عرض یک ساعت می توانید همه چیز را پیکربندی کنید، ارزش هزینه کردن را داشته باشد.
اگر کمی بیشتر فکر کنید، خواهید فهمید که چگونه یک چنین سیستم ساده ای، یک سیستم اتوماسیون خانگی را شکل می دهد. برای مثال ممکن است در زمان خاصی از روز، لامپ ها را روشن کنید، یا این که با کمی محاسبات ساده در کمبود نور آفتاب، به جای ساعات تنظیم شده و ثابتی، آنها را روشن کنید.
با این حال، با داشتن سوکت های ساده و یک ارتباط یک طرفه از طریق دستگاه های Rasperry Pi، گزینه های شما به سرعت محدود می شوند. حال آن که می توانید این گزینه ها را با استفاده از چند آپدیت از این محصول، گسترش دهید: یک نسخه RT از Pi-mote می تواند ارتباط دوطرفه را برای شما برقرار کند، و همچنین دارای یک سوکت به روز رسانی شده و جدید برای اندازه گیری ولتاژ، شدت جریان و فرکانس می باشد.
این آرایه به این معنی است که شما می توانید یک دستگاه گرمایی را روشن یا خاموش کنید، اما همچنین هم می تواند میزان گرمای اتاق را برای شما تشخیص داده و نسبت به آن واکنش نشان دهد. شما همچنین می توانید بفهمید که آیا تلویزیون شما روشن است یا خیر، این دستگاه می تواند سیستم سمعی و بصری شما را تعدیل و تنظیم کند. در محیط یک دفتر، شما می توانید چاپگر یا اسکنر بی سیم خود را، در صورت روشن بودن کامپیوتر خود، روشن یا خاموش کنید.
هنوز هم این سیستم نمی تواند تمامی محدودیت ها را برطرف کند، راهی برای تعامل با این سیستم به صورت کنترل از راه دور وجود ندارد، و کنترل از راه دور همان چیزی است که شما برای کار کردن با یک سیستم اتوماسیون مناسب، به آن نیاز دارید. به سایت Energenie وارد شوید، این کمپانی بسیاری از محصولات خود را به روز کرده است و در این محصولات جدید خود، ویژگی های بسیار جالبی را قرار داده و همه آنها را تحت برند جدیدی از این کمپانی به نام MiHome منتشر کرده است. (در واقع نام این برند Mi|Home است ولی طبق قاعده PC Pro آنها نمی توانند از این اسامی غیر معمول استفاده کنند).
محصولات MiHome دارای تمامی ویژگی هایی که بیان کردیم می باشند، مانند سوکت های کنترل از راه دور، ارتباط یک طرفه و دوطرفه Pi-mote، و سیستم نظارتی، اما علاوه بر این ویژگی ها، بسیاری از ویژگی های دیگر را نیز به آنها اضافه کرده اند.
در قلب سیستم MiHome یک جعبه ورودی وجود دارد که به مودم اینترنت شما متصل می شود و با دستگاه های مختلف MiHome که در اطراف شما در منزل یا در محل کار هستند صحبت می کند.
این جعبه خود با سیستم ساختاری ابری سایت Energenie در ارتباط است، و دارای یک رابط اینترنتی است که می توانید از طریق آن هر زمان که بخواهید بر دستگاه های اطراف خود کنترل داشته باشید، و چیزهایی مانند مقدار مصرف انرژی (انرژی مصرف شده) را مشاهده نمایید. همچنین برنامه های مربوط به سیستم عامل های اندروید و iOS برای این دستگاه ها موجود هستند. در کنار آداپتورهای متنوعی که وجود دارد، دامنه حسگرها و کنترل گرهای زیادی به این سیستم اضافه شده اند تا شما بتوانید میزان مصرف اتوماسیون خانگی خود، سوئیچ های روشنایی، سوکت های دیواری، رله های مربوط به دستگاه های دیگر و حتی دریچه های رادیاتور را به خوبی نظارت کنید- یعنی با استفاده از این سیستم حتی یک مرد فقیر هم میی تواند یک منزل اتوماسیونی داشته باشد.
می توانید دستگاه های جدید را هم با استفاده از نرم افزارهای موبایل یا از طریق وب، برای این سیستم تعریف کنید. این سیستم دارای یک نصب جادویی برای دستگاه های جدید است برای استفاده از آن نیازی نیست که یک حرفه ای باشید. برنامه موبایل این سیستم دارای یک خاصیت geofencing است که برای مثال هر زمان که با ماشین از خانه خارج می شوید می تواند لامپ های بالکن را روشن کند یا زمانی که اتاق را ترک می کنید، تلویزیون را خاموش می کند. اگر شما در یک دفتر کوچک کار می کنید می توانید از این ویژگی استفاده کنید تا دقیقاً قبل از رسیدن شما به دفتر کار، کتری به صورت خودکار روشن شود.
این سیستم به خوبی کار می کند. تنها گلایه ای که من از این سیستم دارم این است که در کل کمی کند عمل می کند. تنها دارای یک گیره است، پس نمی توانید آن را با منابع انرژی دیگری مانند سلول های خورشیدی تغذیه کنید. اگر شما ۴ کیلو وات انرژی را به شبکه ملی وارد کنید، سیستم MiHome فکر می کند شما این مقدار را مصرف می کنید، زیرا این سیستم فرق بین وارد کردن و خارج کردن را تشخیص نمی دهد. تمامی چنین دستگاه هایی دارای جریان، ولتاژ، و قدرت بالای می باشند، و در مقیاس های بزرگتر، قدرت آنها فراتر از فاز می باشد.
این باعث گیج شدن گیره های جریان می شود، اما در بازار دستگاه های دیگری موجود هستند که این مشکل را با استفاده از منتقل کننده های AC یا حسگرهای ولتاژ از جنس فویل، دور می زنند. این دستگاه ها دارای گیره های دومی برای جریان هستند که می توانند از نسل میکرو نیز پشتیبانی کنند، این ویژگی باعث می شود که محصول مورد نظر بسیار مفیدتر شود، اما من بیشتر تحت تاثیر MiHome قرار گرفتم.
چیزی که واقعاً به این سیستم شهرت داده این واقعیت است که کمپانی Energenie ساختار ابری آن را به IFTTT متصل کرده است، که من در مقاله های قبلی در مورد آن توضیح دادم. در زمانی که من مقاله را می نویسم، این یکپارچگی در حد حرف است نه عمل، اما دوستانی که در این کمپانی دارم، به من اطمینان داده اند که به زودی این اتفاق رخ می دهد.
حتی قبل از این که این یکپارچگی صورت گیرد شما می توانید در غروب آفتاب چراغ ها را روشن کنید (شبیه به مثال مربوط به Rasperry Pi)، یا زمانی که هوای بیرون سرد می شود یک وسیله گرمایی را روشن کنید. حتی می توانید به گونه ای آن را تنظیم کنید که مثلاً اگر بیرون از منزل هستید، ترموستات هوشمند را بر روی حالت “Away” قرار داده تا به این وسیله انرژی کمتری را مصرف کند.
این کمک زیادی به شما می کند، اما بازهم جای پیشرفت این ویژگی وجود دارد، زیرا Energenie یک API منتشر کرده است که می توانید از آن برای نظارت و کنترل دستگاه های خود استفاده کنید. جزئیات مربوط به آن را می توانید در آدرس pcpro.link/256mihome مشاهده کنید. از آنجایی که این سیستم از سیستم درخواست و پاسخ JSON استفاده می کند، می توانید از هر زبان برنامه نویسی که دوست دارید با آن در تعامل باشید. من چند دستور ساده برای روشن و خاموش کردن سوکت ها نوشتم، و برخلاف تمام ویژگی های موجود در زیرساخت های ابری، وقفه ها و کندی های مربوط به پردازش و انتقال دادها به طور تحسین برانگیزی کوتاه است- انگار که اعمال بلافاصله انجام می شوند.
با نسخه MiHome شما دارای یک اکوسیستم منطقی و معقول خواهید بود، و مطمئنم که با گذشت زمان بهتر هم می شود. ساختن API و IFTTT توسط این کمپانی، این واقعیت را نشان می دهد که این کمپانی انواع مختلف سلیقه های مردم را می شناسد و علاقه های افراد را هم در ساخت سیستم های اتوماسیون خود در نظر گرفته است. و حتی برنامه های موبایل و وب سایت این کمپانی به گونه ای جذاب در نظر گرفته شده اند که هیچ یک از رقبا نتوانسته اند به چنین موفقیتی دست پیدا کنند.
MiHome از Z-Wave یا Lightwave RF استفاده نمی کند، پس این سیستم لزوماًیک سیستم یک طرفه است، اما مزایا و معایبی هم دارد. یعنی همه چیز به خوبی با هم کار می کنند، و می توان گفت نسبت به محصولات دیگری که در بازار موجود هستند، حرفه ای تر و جذاب تر است. این سیستم نسبتاً گران قیمت است پس برای خرید آن باید به فکر سرمایه ای هم که قرار است در آن قرار دهید باشید. حتی اگر این سیستم ابری ساختاری، آفلاین شود، بازهم قادر به استفاده از کنترل از راه دور و تخته های Rasperry Pi خواهید بود.
هنگام خرید ساعت های هوشمند، مراقب باشید
شاید کسانی که معمولاً مقاله من را می خوانند به این نکته توجه کرده باشند که به ندرت من درمورد ساعت های هوشمند مطلب بنویسم، و شاید اکنون هم تعجب کنند. افرادی که از شخصیت من اطلاع دارند بازهم گیج تر می شوند، زیرا من سال ها یکی از هواداران ساعت های مچی بودم، بسیاری از ساعت های جدید و قدیمی را جمع آوری می کردم، و از انواع برندهای معروف در مجموعه خودم داشتم. شاید اکنون تعجب می کنید. چرا ساعت های هوشمند؟
درواقع، خیلی قبل از ورود ساعت های هوشمند به بازار، من تصمیم گرفتم که دیگر از ساعت های مچی استفاده نکنم در نتیجه آن همه ساعتی را که داشتم یا فرختم یا برخی دیگر را در بانک به امانت سپردم. متوجه شدم که هرجا که نگاه می کنم یک ساعت وجود دارد: روی دیوار، در گوشه صفحه نمایش کامپیوترم، روی تلفن همراهم، روی غذاپز آشپزخانه ام، روی مایکروفرم، و حتی روی رادیویی که استفاده می کردم. همه جا جلوی چشمان من ساعت بود، پس چرا یک ساعت مچی استفاده کنم؟
همچنین بیرون رفتن بدون داشتن یک ساعت مچی آزادی بیشتری را به شما می دهد، زیرا راحت است که برده زمان باشید و تک تک دقیقه های آن را چک کنید. البته شما باید سر موقع به قرار ملاقات های خود برسید، اما این همه وسیله الکتریکی که دارید این نیاز شما را برطرف می کنند- حتی تلفن همراه شما زمانی که باید مکان را ترک کنید و جایی بروید را با یک هشدار به شما خبر می دهد، و شرایط ترافیک را هم در نظر می گیرد. در حالی که یک ساعت مچی سنتی نمی تواند این کار را برای شما انجام دهد.
سپس ناگهان ساعت های هوشمند وارد بازار شدند، و من به نوعی می دانم که ماجرا از چه قرار است، مخصوصاً به این دلیل که این ها برای من محصولی جدید نیستند. ۱۲ سال پیش، من برای خودم یک ساعت Fossil Wrist PDA خریدم، که یک دستگاهی بود که به شدت دقیق کار می کرد. این ساعت دارای سیستم عامل Palm بود (اگر به یاد داشته باشید) و به آن حلبی می گفتند.
در سال ۲۰۰۳ امکان اتصال دائمی یک ساعت به اینترنت وجود نداشت، یعنی هشداری هم برای پیام های ورودی وجود نداشت، ولی به شما قرارهای ملاقاتتان را گوش زد می کرد و اجازه می داد که شماره های تلفن خود را از داخل آن نگاه کنید. حتی با استفاده از سیستم نوشتاری Graffiti می توانستید بر روی آن یادداشت هایی هم قرار دهید.
اگرچه، ساعتی که من خریدم در جعبه خودش باقی ماند، و کاملاً بدون استفاده و دست نخورده ماند، چرا؟ زیرا، با این که یک PDA بود ولی با یک شارژ کردن معمولی، یک یا دو هفته دوام داشت، اما به محض این که آن را در حالت استفاده دائمی با صفحه روشن قرار می دادم، باطری آن در طول یک یا دو روز، خالی می شد. این ویژگی برای من قابل قبول نیست. من یک ساعت با قوای باطری یک روزه دستم نمی کنم. پس دلیلی برای استفاده از آن ندارم.
این ایده من درمورد اکثر ساعت های هوشمند برقرار است. این که من باید مطمئن شوم که باطری گوشی خودم پر است خوب نیست، و نمی خواهم نگرانی من درمورد شارژ دستگاه دومی دوتا شود.
چیزهای دیگری هم وجود دارد که مرا از ساعت های هوشمند فراری می کند. با وزن و اندازه آنها شروع می کنیم. می دانم که اخیراً ساعت های بزرگ مد شده اند، اما بعضی از آنها هیولا هستند. گنده بودن آنها چیزی نیست که زیاد من را اذیت کند (با این وجود که روی مچ لاغر من افتضاح به نظر خواهد رسید)، بیشتر ضخامت آنها مرا اذیت می کند. من در تمامی دورانی که در مورد این ساعت ها مطلب نوشته ام از آنها می ترسیدم. در واقع، باعث شرمساری است که باید بگویم یک ساعت از یکی از معروف ترین برندهای موجود خریداری کردم و مجددا آن را به خرده فروشی مربوطه برگرداندم.
همچنین بسیاری از این ساعت ها زشت هستند، از زمان Pebble نمونه برداری شده اند، و معمولاً از نسخه های گرد استفاده می کنند. نگاهی به یکی از گنده های آنها گه دارای گودی هستند بیاندازید، چگونه می توانید بگویید که این ساعت جذب است؟
بر حسب اتفاق، شاید من بدانم که چرا این گودی را در ان قرار داده اند. اگر شما یک جعبه مربعی در اطراف گردی آن رسم کنید، این مربع دقیقاً اطراف گودی آن قرار می گیرد، پس اگر در زیر آن یک صفحه نمایش مربعی شکل ببینم، تعجبی نمی کنم و این گودی فقط نقابی است که آن را گرد نشان دهد. شاید من اشتباه می کنم، ولی اگر این مربع را در اطراف آن رسم کنید خواهید دید که من اشتباه نمی کنم.
با وجود این همه نکات منفی که در مورد آنها قید کردم، باید اعتراف کنم اکنون هدف ساعت های هوشمند را فهمیدم- و هدف آنها هم نشان دادن زمان نیست. حتی کاربرد آنها برای اجرای نرم افزارها نیز نیست. من واقعاً نیازی به گوش دادن به موسیقی و مکان یابی از طریق مچ خودم، نمی بینم- این کارها را ترجیح می دهم که با استفاده از صفحه نمایش بزرگتر از طریق تلفن همراه خودم انجام دهم. تنها مزیتی که یک ساعت هوشمند برای من دارد، اعلان ها (notifications) آن است که عنوان یک ویژگی اضافی برای گوشی من کار می کند، به نرمی لرزش دارد و هر زمان که من یک پیام مهم را دریافت کنم، صفحه آن روشن می شود و من را باخبر می کند.
فکر کنم همگی اینها حاصل از تنبلی است، اما با یک نگاه به ساعتم می توانم بفهمم که آیا باید گوشی خود را از جیبم بیرون آورم یا خیر. اگر من روزی یک ساعت هوشمند را پیدا منم که زشت نباشد و مجبور نباشم هر روز آن را شارژ کنم، از آن استقبال خواهم کرد.
شاید حدس بزنید که این ساعت کجا به درد می خورد: من فکر می کنم که چنین ساعتی را پیدا کرده ام. در چند هفته پیش من یک Vector Watch را تست کرده ام. این ساعت دارای دوام باطری عالی ۳۰ روزه است (و این یک دروغ بازاریابی و تبلیغاتی نیست، و یک ساعت کامل به نظر می رسد) و زیبا نیز هست. این ساعت در اشکال مستطیلی و گرد موجود است- بله، نسخه گرد آن گودی دارد، اما شبیه به هیولای موجود در ساعت های Pebble نیست.
این ساعت که به نظر می رسد به وسیله شرکت رومانیایی ساخته شده است (اگرچه، بازاریابی آن بیشتر به لندن مربوط می شود)، این گوشی با سیستم عامل های اندروید و iOS کار می کند. این ساعت از سیستم عامل های ساعت های Google و Apple موجود استفاده نمی کند، اما دارای یک لینک بلوتوثی LE بین گوشی و ساعت است که notification ها را اطلاعاتی مانند وضع هوا یا گزارش های بازار را بر روی ساعت نشان می دهد. من افزونه های قابل دانلود و جلوه های زیبای آن را ترجیح می دهم.
روزهای اول استفاده من از این ساعت است، و بعد از یک یا دو ماه استفاده از آن باز هم گزارش عملکرد آن را به شما خواهم داد، اما همه چیز آن حساب شده به نظر می رسد. این ساعت در مقایسه با ساعت های هوشمند دیگر کاملاً ساده به نظر می رسد، اما این همان ویژگی است که من می پسندم. فکر می کنم که این اولین ساعت هوشمندی است که من با آن زندگی کرده ام.
کشف بزرگی که فایل های دیجیتال را به مواد واقعی تبدیل می کند
کشف پرینتر های سه بعدی، زمین حاصلخیزی را برای برداشت سود تجاری فراهم کرده است. در این جا به شما می گویم که چگونه یک فرد، یک سرگرمی را به یک ایده تجاری تبدیل کرده است.
مانند همه فناوری های دیگری که به صورت ناگهانی در معرض دید عموم قرار می گیرند، هردو فناوری های پرینت سه بعدی و اسکن سه بعدی دارای تاریخی غنی هستند. اینترنت به خودی خود، ۳۰ سال قدمت دارد در حالی که اصطلاح World Wide Web ناگهان در اوایل سال ۱۹۹۰ این فناوری را جهانی کرد و همه افراد جهان را مخاطب آن قرار داد. یک تاریخ پیچیده و کامل از توسعه و پژوهش در این زمینه وجود دارد، با ورود اینترنت به دنیای ما، بسیاری از فرصت های شغلی بسیار خوب برای افراد ایجاد شد و بسیاری از تجارت ها بر پایه آن شکل گرفتند.
اخیراً شاهد ورود فناوری پرینت سه بعدی به بازار هوشمندانه امروز، بوده ایم، که ترکیبی از ثبت یک اختراع، فرصت های تبلیغاتی و تلاش های توسعه عمومی، یک فناوری هیجان انگیز را به تولید انبوه رسانده است. اگر در این بحث دقیق تر باشیم خواهیم دید که یک فناوری خیلی جالب دیگر هم از این نوع وجود دارد: اسکن سه بعدی. این یک فناوری است که می تواند فرصت خیلی خوبی برای شروع تجارت های عظیمی باشد.
من در حدود پنج سال پیش با فناوری پرینت سه بعدی برخورد کرد. من به دنبال کار جالبی برای انجام دادن بودم، و زمانی که زندگی خودم را به عنوان یک هنرمند شروع کردم، اشیای فیزیکی برای من از جنبه خیلی جالبی برخوردار بودند. پی بردم که دستگاه هایی وجود دارند که می توانند فایل های دیجیتالی را به مواد واقعی تبدیل کنند و این واقعاٌ برای من جالب بود. این فناوری در ۲۵ سال گذشته یک کشف خیلی بزرگ محسوب می شود.
این پروژه، نامش RepRap (reprap.org) بود، که به وسیله دکتر Adrian Bowyer در دانشگاه Bath مطرح و توسعه داده شد، و توانست این ماشین ها را به دنیا عرضه کند. و این را هم باید گفت که یک ۳D Printer توانایی چاپ اجزایی را برای یک ۳D Printer دیگر دارد، پس سازنده آن یک انقلاب را در دنیای فناوری به وجود آورده است. با استفاده از اختراعاتی که اخیراً تاریخ انقضای انها گذشته است و یک روش ویژه در دنیای open-source (منبع باز)، مفهوم ساخت یک ۳D Printer برای خودتان به سرعت از ایده به واقعیت تبدیل شد: تجارت های کوچک اجزای پرینت شده، کیت ها و نرم افزار را تولید می کنند، به شرکت های تجاری پویایی تبدیل شده اند مانند MakerBot و Ultimaker.
پرینتر سه بعدی frog ساخت فرانسه
با گذشت زمان من متوجه شدم که چیز جالبی در حال اتفاق افتادن است، این صنعت در حال ادامه دادن به کار خود بود. اولین پرینتری که من به دستم رسید ساخت شرکت فرانسوی Leapfrog بود، یک غول هنری بود که در یک جعبه چوبی بود که ما باید آن را باز می کردیم. این پرینتر از خاصیت مدل سازی رسوب و ذوب (FDM) استفاده می کند. به عبارت دیگر، قرقره هایی از رشته های پلاستیکی را ذوب کرده و آنها را له می کند و آن را به شکل خمیر دندان درآورده و هر مدل ۳D که علاقه مند باشیم را با استفاده از این خمیر پلاستیکی برای ما شکل می دهد. همچنین تحت عنوان “از جعبه بیرون آورید و آماده پرینت کردن است” فروخته می شوند، من به زودی فهمیدم که متغیرهای زیادی در ۳D Printing وجود دارند و درواقع این کار یک “از جعبه بیرن آوردن” نیست. من برای اولین با بود که ۳D Printing روبه رو می شدم.
در آن زمان، نرم افزارهای زیادی برای پرینت کردن وجود داشتند، ولی هیچ یک از آنها دوست داشتنی نبودند. بازهم من به یاد اولین تجربه استفاده ام از اینترنت افتادم، جایی که پیچیدگی آنلاین شدن می تواند یک مرد بالغ را به گریه کردن بیاندازد. این دفعه با کمپانی Leapfrog رو به رو بودم، و به این فکر فرو رفته بودم یک رشد صنعت چگونه می تواند فرصت های تجاری را ایجاد کند. من دائماً عبارت “۳D Printing راه حلی است که به دنبال مشکل می گردد” را می شنیدم، اما باعث نشد که من هم کنار بکشم. تصمیم گرفتم به دنبال مشکلی بگردم که آن را حل کنم.
من به سرعت فهمیدم، چیزی که در مورد چاپگرهای ۳D وجود دارد، این است که آنها برای دادن خروجی به ما، نیاز به ورودی دارند. با وجود همه مهارت ها و اشکالی که در دنیا وجود دارند، اگر شما یک فایل ۳D نداشته باشید، نمی توانید آن را به شکل یک ماده سه بعدی درآورید. و به سرعت متوجه شدم که ساختن یک ۳D File (فایل سه بعدی)، بسیار سخت تر از چاپ کردن آن است.
تولید انبوه در راه است
در همان زمان من متوجه شدم که جالب ترین قسمت این معادله هم همان بخش ورودی است. اولین نمایشگاه پرینت سه بعدی را در لندن شرکت کردم، و با دیدن غرفه های مختلف بازهم من را به یاد اولین باری انداخت که از اینترنت استفاده می کردم. این نمایشگاه شامل کمپانی های بزرگ (ادوبی: نشان داد که چگونه می توان فایل های سه بعدی را در فوتوشاپ طراحی کرد) و حتی افرادی بود که ۳D Printer های ساخت خودشان را که طبق مدل RepRap ساخته شده بودند، ارائه می کردند.
ما در عصری از فناوری قرار داشتیم که “بگذار هزاران گل شکوفه بزنند” نام داشت، و درحالی که می دانستم بسیاری از این شرکت های نوپا هم ورشکسته خواهند شد، برای من خواندن مجله embryonic trade از آنجایی خیلی جالب بود که در جریان سریع پیش رفتن اوضاع قرار می گرفتم.
مولفه دیگری هم مهم شد: آن هم Kickstarter بود. چندین پرینتر ۳D بر روی Kickstarter قرار گرفتند و مقادیر شگفت انگیزی پول به جیب سازنده های خود رساندند، و این امر نشان داد که علاقه های گوناگونی برای خرید این گونه دستگاه ها وجود دارد. در کنار این توسعه شبکه ای، من با کمپانی های مواجه شدم که ابزارهای اینترنتی و سیستم های مدیریتی مربوط به پرینت را تولید می کردند. من به اکوسیستم ۳D Printing نگاه می کردم، و با وجود فرصت طلب بودن خودم، تصمیم گرفتم که توجه خودم را به این سمت و سو جلب کنم.
یکی از اولین کمپانی هایی که پرینتر ۳D تولید کرد، MakerBot بود. همچنین این سایت بود که اولین مخزن فایل های سه بعدی را به صورت آنلاین ساخت، که Thingiverse نام دارد (makerbot.com/thingiverse)، در این جا هر کسی می تواند فایل های ۳D خود را توزیع کند. همچنین سایت MakerBot به سرعت رشد کرد- در سال ۲۰۱۳ سایت توسط یکی از دو کمپانی غول در زمینه ۳D Printer، یعنی Stratasys خریداری شد- و Thingiverse حتی سریع تر هم رشد کرد. یک روش منبع باز در این سیستم وجود داشت و مردم هم تشویق می شدند که ایده ها و ساخته های سه بعدی خود را به صورت رایگان آپلود کنند. رشد Thingiverse مورد توجه همه قرار گرفت، و مخزن های دیگری برای این گونه فایل ها شروع به کار کردند مانند نسخه Ultimaker، YouMagine، و CGTrader که از این نوع هستند. این سیستم ها به طراحان اجازه می دهد تا کارهای خود را به فروش برسانند و در دنیای تبلیغات یک اکوسیستم جالب درست کرده است.
با شروع گسترش پرینتر های ۳D، دو کارآفرین جوان تصمیم به ساختن یک شبکه ای گرفتند که به نحوی پرینترهای خود را از طریق این شبکه با افرادی که دسترسی ندارند، به اشتراک می گذارند. نتیجه کار آنها ۳D Hubs بود و اکنون امکان دسترسی به یک شبکه جهانی را به بیش از ۲۰۰۰۰ پرینتر ۳D برای همه افرادی که می خواهند فایل های ۳D را چاپ کنند، فراهم کرده است.
اسکن بدن، برای سرگرمی و سود
در همان زمان، یک نفر که در Coney Island واقع در New York مشغول به کار بود، با استفاده از Microsoft Kinect یک اسکنر بدن را طراحی کرد و آن را ساخت. او از Kickstarter استفاده کرد تا بتواند سرمایه خودش را بالا ببرد و هر بازدید کننده ای را مجذوب استودیوی خودش کند. همچنین برنامه هایی را برای طراحی اسکنر بدن خانگی برای Thingiverse داشت. یک سال بعد، من یک کمپانی داخلی به نام ۳Dify را دیدم که اسکنر بدن مربوط به خود را که بر پایه Kinect کار می کرد ساخته بود و می توانست افراد اسکن کرده و آن ها را با استفاده از تعدادی پرینتر Ultimaker چاپ می کند.
من تصمیم گرفتم که با دقت بیشتری به امر اسکن بدن (Body Scannig) نگاه کنم و پی بردم که این صنعت دارای پتاسیل بسیار بالایی است. زمانی که دانستم اسکن بدن هم سطح با عکاسی در زمان های اولیه ظهور خود بود، تحت تاثیر قرار گرفتم: چون صنعت عکاسی هم آهسته، دردناک و گران قیمت بود، و نتایج آن هم در مراحل اولیه خیلی خوب نبودند، اما زمانی که این فناوری توسعه پیدا کرد، پتانسیل آن فوق العاده بود. تصور من این است که افرادی که در زمان ملکه ویکتوریا در انگلستان زندگی می کرده اند، چه عکس العملی به عکس هایی که ما با گوشی های خود می گیریم، داشته اند، و پی بردند که این صنعت جدید ممکن است در حال رشد باشد.
صنعت اسکن، مانند صنعت پرینت ۳D، دارای یک تاریخی است دارای استفاده های صنعتی زیادی است و قیمت آنها هم با کاربرد آن ها مطابق است. ترکیبی از ثبت اختراع این محصول، تقاضای کم، و روش های خلاقانه منجر به انفجاری در صنعت اسکنرها شد.
این صنعت دارای دو حالت است و در دو گروه قرار می گیرد: برپایه نور (LIDAR) و برپایه عکاسی (photogrammetry). هر کدام از این دو روش دارای پیشینه مربوط به خود هستند و مانند همه اختراعات دیگر، هرکدام دارای کاربرد های ویژه خود هستند. قطعاً برای انتخاب یک قهرمان خیلی زود است. هردو نوع به عنوان ترکیبی از سخت افزار و نرم افزار توسعه ضعیفی داشته اند. پس چگونه شما می توانید در این توسعه دست داشته باشید؟
در حالت مقدماتی از نوع photogrammetry می توانید از یک نرم افزار رایگان به نام ۱۲۳D Catch استفاده کنید، که تصاویر موجود در گوشی شما را به صورت فایل های ۳D درمی آورد. در اسکن برپایه نور (LIDAR) یک کمپانی به نام Structure وجود دارد و دارای یک اسکنر است که به یک iPad متصل می شود و همین ابداع در سایت kickstarter توانست میلیون ها دلار را برای تولید عمده این محصول در دنیا، دریافت کند.
برای اسکن بدن، سرعت پردازش کلیدی است: هز جنبش و حرکتی در حین اسکن می تواند تصویر را خراب کند. یک برنامه نویس اهل آمستردام هلند، قصد داشت که پسر جوان خود را در تمامی مراحل رشد او، اسکن کند و تصمیم گرفت که برای این کار، از بورد های کامپیوتری Rasperry Pi استفاده کند، و همچنین باید دوربین های ویدئویی هم به آنها وصل می شد، و امیدوار بود که بتواند به خوبی بدن پسر خود را اسکن کند. در این جا بود که اسکنری به نام ۳DPI متولد شد. نسخه های پیشرفته تر از این اسکنرها که از دوربین های DSLR استفاده می کنند، صدها هزار پوند هزینه خواهند داشت، اما این فرد توانست با کمتر از ۱۰۰۰۰ یورو تعداد ۱۰۰ عدد دوربین بسازد. برای این دستگاه، نرم افزار مدیریتی خود را ساخت و فایل های ساخته شده توسط خود را به صورت رایگان توزیع کرد، و شاخه ای جدید را در تبلیغات و بازاریابی ایجاد کرد.
یک اکوسیستم پیچیده از اسکن کردن، توسعه پیدا کرد و با اضافه شدن گزینه های سخت افزاری و نرم افزاری بیشتر به بازار، شروع به رشد کرد و سپس این صنعت با محصولات پرینت ۳D که در بازار وجود داشتند یکپارچه شد. دنیای ۳D Scanning شامل ده ها بخش می باشد: سلامتی و تناسب اندام، پزشکی، واقعیت مجازی، نظامی، طراحی، پرینت بدن و لباس پوشیدن مجازی. درحالی که این صنعت ها هنوز در مرحله اولیه رشد خود هستند، این ها دارای پتانسیل زیادی هستند و یک روز در سال های آینده می توانند راه خود را به زندگی روزمره همه ما باز کنند.
برای من و تجارت من به چه صورت است؟ کمپانی من، به نام Shapie Me (shapie.me) هنوز شروع به کار نکرده است، پس من هنوز یک محصول هم ندارم که بتوانم در مورد آن صحبت کنم. تنها چیزی که من الان می توانم به شما بگویم این است که ما در حال ساختن یک سیستم هستیم که بتواند مدیریت شخصی اسکن های بدن را انجام می دهد. مهم نیست که در آینده چه استفاده ای از این اسکن ها خواهد شد، در هر صورت من امیدوارم که کمپانی ما یعنی Shapie Me کارها را برای همه آسان تر کند.
تعجب می کنم که TalkTalk چگونه می تواند کنفرانس مطبوعاتی را به این بدی انجام دهد
در این ۱۵ مورد از فوت و فن هایی که به شما کمک می کند تا از اطلاعات خود محافظت کنید، بیان می کنیم و از این طریق می توانید از خطاهایی که TalkTalk می دهد، اجتناب کنید
همانگونه که قبلاً نوشته ام، من هنوز هم از نقص های موجود در TalkTalk که post-breach نامیده می شوند، تعجب می کنم، زیرا مدیر اجرایی این کمپانی یعنی آقای Baroness Harding هم به نظر می رسد که از نقص های موجود که اصطلاحاً PBSD (post-breach stress disorder) نامیده می شوند، رنج می برد. وقتی من در صنعت فناوری اطلاعات حدود ۲۰ سال تجربه کاری کسب کردم، آنگاه این تعجب کمتر شد و این نقص برایم عادی تر شد. زمانی که TalkTalk قربانی حمله SQL Injection شد، آن زمان باید شوکه می شدم، اما متاسفانه این ایراد هم تعجبی ندارد.
مطمئن نیستم که خانم Harding را سرزنش کنم یا مردمی را که این فرد را در سمتی قرار داده اند که توانایی پاسخ گویی به سوال هایشان را ندارد، باید سرزنش کنم. باید اعتراف کنم که نگه داری تمامی اطلاعات شما (اطلاعات حساس)، لزوماً خوب به نظر نمی رسد. شاید این خانم چند نکته را واقعاً نمی داند، اول) چرا در تلویزیون حاضر شد که به سوالات پاسخ دهد؟ و دوم) چرا او مدیر اجرایی است؟
و شاید او فکر می کرد و می دانست که اجتناب کردن و تفره رفتن از پاسخ، بهتر از گفتن یک “نه” مستقیم می باشد. این موضوع که وب سایت TalkTalk در سال گذشته قربانی چندین نقص شده است، اصلاً چیز عجیبی برای من نیست و انگار هم که از این نقص ها هیچ درسی نگرفته است و کمتر از راه های پیش گیری کردن از این گونه نقص ها، استفاده کرده است.
آنگاه با این که به نظر می رسید اوضاع بهتر خواهد شد، همه چیز از بد به بدتر تبدیل شد. خانم Harding در تلویزیون حاضر شد و این جمله را بیان کرد: “مقدار اطلاعات مالی که امکان دسترسی به آنها وجود داشته است، عملاً کمتر از میزانی است که یک مجرم بتواند از آن سوء استفاده کند، و کسی نمی تواند با این مقدار اطلاعات، از حساب شما پولی را برداشت کند”. این که افراد کمتری از این نقص سیستمی آسیب دیده اند، خوب است- حدود ۴۰۰۰۰۰ نفر قربانی شده اند، نه آن چهار میلیون نفری که شایعه شده بود. با این حال، این خبر خوبی نیست که طرح هک ای سایت، باعث شک کردن، ترس و عدم قطعیت افسران پلیس نشد و آنها هم تنها با واقعیت های موجود کار خود را ادامه دادند. این خانم گفت: بهتر است بگوییم که “ما مورد حمله قرار گرفته ایم و هنوز نمی دانیم چند نفر از مشتری های ما قربانی این حمله شده اند” و سپس فریاد کشید “ما محکومیم”.
شواهد بیشتری عنوان شد که نشان می داد این سایت دارای طرح های مربوطه برای جلوگیری از حمله ها را نداشته است و خانم Harding به Sunday Time گفت که “این وب سایت در امر نگه داری اطلاعات مالی مشتریان، کاملاً مطابق با الزامات قانونی عمل کرده است” ، اما هیچ یک از الزامات قانونی به سایت یا شرکتی اجازه نمی دهد که اطلاعات محرمانه مشتریان مانند جزئیات حساب بانکی آنها را در خودش نگه داری کند. تمامی مشتریانی که من با آنها صحبت کردم، متقاعد شدند که TalkTalk تا زمانی واقعاً ضوابط قانونی آن را مجبور نکند، پولی را برای نگه داری و مراقبت از اطلاعات مشتریان خود هزینه نمی کند. با این حال، اکنون TalkTalk می گوید که کارت های بدهی و اعتباری را رمزگذری کرده است، پس می توان گفت که به امنیت و محافظت از اطلاعات اهمیت می دهد، و این کارهای امنیتی همگی بعد از آن حمله اینترنتی انجام گرفته است. من نمی توانم تصور کنم که چگونه TalkTalk به این بدی عمل می کند، و من به عنوان یک مشتری صحبت کردم، مخاطب من هم مقام تجاری این شرکت بود.
۱۵ ترفند مهارت
TalkTalk یک مثال ساده از این امر است که چرا هر سازمانی نیاز به امنیت اطلاعاتی دارد از کارگاه گرفته تا اتاق هیئت مدیره، که این آگاهی باید نهادینه شود نه اینکه فقط شعار باشد، و همچنین برنامه ای برای دفاع در قابل این گونه حملات داشته باشد. زمانی که تجارت شما هک می شود، نمی توانید به خوبی فکر کنید، و داشتن یک برنامه رسمی برای انجام کاری می تواند اشتباهات و خطاهایی را که TalkTalk مرتکب شد، از شما دور کند. به همین دلیل با توجه به این که باید هم کلاه روزنامه نگار بر سرداشت و هم یک مشاور من هم مایل به شرکت در Security Serious Week، که در هفته آخر ماه اکتبر اتفاق افتاد، شدم. چقدر خوب است که به صورت ماهانه یا حداقل هفتگی، یک نفر در چنین مراسمی بتواند در مورد این گونه مسائل بحث و گفتگو کند.
Security Serious Week سازمان های امنیتی سایبری برتر را دعوت کرده بود تا تجربیات، تخصص ها و منابع خود را که در مورد مشتریان بودند، در اختیار دیگران قرار دهند. جلسات آموزی، سخنرانی، و دوره های رایگانی وجود دارند که توسط برخی از بزرگترین نام های امنیت سایبری در بریتانیا، و همچنین موسس ها و تحلیل گرهای مدیریتی در بحث فناوری اطلاعات، برگزار می شوند، من همه نکات و ترفند های مربوط به امنیت را از این جلسات به صورت خلاصه یادداشت کردم. این راهنما به صورت یک فایل PDF قایل دانلود در وب سایت itsecuritything.com موجود است: در بالای صفحه، بر روی لینک “A-Z tips” کلیک کنید. این ایده از آنجایی خوب است که این ۱۵ ترفند تخصصی به شما کمک می کند تا از اطلاعات مهم خود محافظت کنید.
۱- چیزی که به اصطلاح “سوال های امنیتی” می گویند، توسط سایت ها و سرویس ها از ما پرسیده شده تا هویت خود را مشخص کنیم، و این قسمت اصلاً و به هیچ وجه امن نیست و در واقع هیچ هویتی را ثابت نمی کند. بعید است که کسی بتواند با جستجو کردن در گوگل یا فیس بوک، یا با حس زدن، محل تولد شما را تشخیص ده، یا نام اولین سگ شما یا حتی نام مادر شما را تشخیص دهد. اگر زمانی تصمیم به باز کردن این قسمت گرفتید، باید بگویم که کلاه سرتان رفته است، این یک دروغ است و در ادامه هم شما گرفتار دروغ های بعدی آنها خواهید شد. همه اطلاعات در فضای مجازی می تواند به میل افراد باشد. برای نام محل زندگی خود نام موش خود را قرار دهید، و در قسمت نام مادر، یک نام ظالمانه را برای مادر خود انتخاب کنید. اگر برای به یادآوردن انها مشکلی دارید، آنها را در یک فایل پیش نویس رمز گذاری شده قرار داده و ذخیره کنید.
۲- راه حداقل مقاومت را هم ببندید
مجرمان سایبری تنبل هستند و راه حداقل مقاومت را در پیش می گیرند، و تنظمیات پیش فرض شما، راه باز و راحتی برای آنها می باشد. پس تنظیمات را در حالت پیش فرض قرار ندهید. این تذکر خیلی ساده ای است و همه امور شما از رمز ورود به مودم اینترنت گرفته تا تنظیمات مربوط به حساب کاربری شبکه اجتماعی شما، را در بر می گیرد.
۳- آدم های بد را در بازی خودشان، بازی دهید
تمرین اصول امنیتی کار خسته کننده ای نیست. بهترین آگاهی امنیتی از سه I تشکیل می شود: Interaction (تعامل)، Immersion (غوطه وری) و Interest (علاقه). از بازی هایی مانند Root the Box، CTF برای بازی کردن استفاده کنید تا نکات امنیتی که به شما می آموزند منجر به توانایی شما برای شناخت حقه های امنیتی شود، تا بتوانید مانند یک هکر ریشه ای و عمقی فکر کنید. زمانی که شما مانند یک هکر فکر کنید، می توانید به راه های دفاع در مقابل هکرها نیز فکر کنید.
۴- خطرهای داخلی را جدی بگیرید
اگر این را قبول دارید که مردم ضعیف ترین لینک در زنجیر امنیتی است، شما باید همچنین این را هم قبول کنید که این مردم کارمندان شما هستند. یک سازمان به عنوان بخشی از معادله خطر، کارمندان داخل خود را هم در نظر می گیرند، و معتقدند که تمامی اعضای سازمان، ریسک های بالقوه محسوب می شوند. مخصوصاً این امر زمانی مهم است که اطلاعات افراد دیگری را حمل می کنیم، پس خیلی مواظب افرادی که استخدام می کنید، و اطرافیان و دوستان خود باشید. تخفیف در ریسک نیازمند این است که همه شرکا هم مسیر باشند و دارای هدف مشترکی باشند.
۵- وضعیت امنیتی، فقط یک امر داخلی نیست
خیلی مهم است که شرکای شما و افرادی که طرف قرارداد با شما هستند، همان گونه ای امنیت اطلاعات را رعایت کنند که شما رعایت می کنید: زنجیره کلی تغذیه شما باید در تناسب با تفکر امنیتی کلی شما شکل بگیرد، و در غیر این صورت اگر تفکر آنها به گونه ای در خلاف جهت تفکرهای امنیتی شما باشد، آنگاه شما در دردسر بزرگی گرفتار خواهید شد. البته، شما مسئول سیاست های امنیتی دیگر شرکت ها نیستید، اما باید به اندازه کافی تحقیق کنید و اطمینان حاصل کنید که شرکت هایی که با آنها مشارکت دارید، به اندازه کافی نکات امنیتی را رعایت می کنند. مطمئن شوید که شرکای تجاری شما، بالاترین استانداردهای امنیتی شما را رعایت می کنند.
۶- سیستم های امنیتی قدیمی و ضعیف را بازنشسته کنید
برنامه هایی که بیش از این پشتیبانی نمی شوند یا کمتر استفاده می شوند باید کنار گذاشته شوند. حذف برنامه هایی که نیازی به آنها ندارید و آپدیت های امنیتی را دریافت نمی کنند، خطری را برای هکرها ایجاد نمی کنند و باعث می شوند که هکرها زودتر به سیستم شما دسترسی پیدا کنند. اگر این سیستم شما قدیمی باشد، نمی تواند امنیت را برای شما تضمین کند.
۷- اصل حداقل امتیاز را اتخاذ کنید
اصل حداقل امتیاز (POLP) یک اصل متعلق به دهه نود است، اگرچه این اصل در واقع از دیدگاه “مردم معمولی” برای امنیت استفاده می کند، و بیان می کند که “هرگز با استفاده از حقوق سرپرست (ادمین) وارد سیستم نشوید مگر این که کار ادمین را انجام دهید”. استفاده از این روش باعث می شود که بتوانید در مقابل حملاتی که به دنبال امتیازهای شما برای سوء استفاده کردن هستند، بیشترین امنیت را لحاظ کنید.
۸- مدارک موجود را تکه تکه کنید
با این که ما معمولاً بر روی اطلاعات دیجیتالی خود تمرکز می کنیم، بازهم این خطر وجود دارد که از شواهد قدیمی چشم پوشی کنید. همچنین حمله dumpster diving (نوعی حمله که توسط هکرها انجام می شود) دیگر در بین هکرها مرسوم نیست، بانک اظهارات و دیگر سندهای شما باعث می شوند که افرادی که می خواهند از اطلاعات شما سوء استفاده کنند، ناموفق باشند. تکه تکه کردن تمامی مدارک موجود که شامل اطلاعات شخصی شما هستند، ساده ترین و امن ترین راه برای جلوگیری از حملات به اطلاعات شما توسط هکرها می باشد.
۹- به صورت رایگان، شبکه خود را اسکن کنید
از منابعی استفاده کنید که در دسترس شما قرار دارند و مجبور نباشید برای استفاده از آنها بودجه زیادی را هزینه کنید: ابزارهای رایگانی مانند ThreatFinder از شرکت AlienVault، که دارای ویژگی تبادل باز تهدید (Open Threat Exchange) است، با استفاده از مقایسه داده های فهرست شده با یک دیتابیس زنده، سیستم های در معرض خطر را اسکن و بررسی کنید، در حالی که SecureScan متعلق به Tripwire به دنبال دستگاه های مخفی موجود در اینترنت می گردند و ۱۰۰ عدد آدرس IP را روی شبکه شما جستجو خواهد کرد.
۱۰- همه جا از HTTPS استفاده کنید
دلیل خوبی برای انتخاب دامنه آدرس ها توسط شرکت ها با پیشوند HTTPS وجود دارد و در این حالت منابع خود را در آن قرار می دهند. دلیل این انتخاب این است که زمانی که اطلاعات بین کاربر و سرور رد و بدل می شود این پیشوند امنیت بیشتری را ایجاد می کند. همه سایت ها از این راه برای امن سازی خود استفاده نمی کنند، شما می توانید با استفاده از افزونه های مرورگر با همان نام، در (تقریباً ) همه جا از HTTPS استفاده کنید. همیشه HTTPS همکاری بین Tor Project و Electronic Frontier Foundation است. سایت هایی هم که HTTP هستند بهتر است که از HTTPS استفاده کنند. زیرا رایگان است و به خوبی کار می کند، از آن استفاده کنید.
۱۱- حساب های آنلاین بی استفاده خود را پاک کنید
همه ما گذشته ای داریم، و این روزها اکثر کارهایی که کرده ایم به صورت آنلاین بوده و با استفاده از کلیک کردن انجام گرفته است. افرادی که به ما آسیب زده اند همواره به دنبال یک راه ورود بوده و هستند، و با باز گذاشتن درهای حساب های قبلی خود، این ورود را برای آنها آسان تر می کنیم. اگر شما اطلاعات کارت اعتباری خود را در یک وب سایت متروکه جا گذاشته اید و این سایت دیگر از بسته های امنیتی استفاده نمی کند، اطلاعات شما در خطر می باشد. اگر اطلاعات و فایل های شخصی خود را در سرویسی قرار داده اید که اکنون از آن استفاده نمی کنید، پس از آنجایی که چک کردن این اطلاعات توسط شما بعید به نظر می رسد، قطعاً اطلاعات شما در خطر لو رفتن قرار دارند. تمامی اطلاعات حساسی را که اضافه بر نیاز سرویس ها هستند، پاک کنید، و سپس به صورت کامل آن حساب کاربری را پاک کنید. پاک کردن کامل ردپاهای دیجیتالی امری غیرممکن است، اما عذری برای به جای گذاشتن ردپایی برای مدارک خود در چنین مکان هایی وجود ندارد.
۱۲- اطلاعات را دسته بندی کنید
فقط با دانستن ارزش اطلاعات خود-که نیازمند اجرای یک نوع حسابرسی و نظارت بر آنها می باشد- خواهید دید که حفاظت از این اطلاعات کمترین هزینه را دارد با کمترین هزینه مالی این حفاظت انجام می گیرد. مهمترین و حساس ترین اطلاعات خود را نباید در فضاهای ابری ذخیره کنید، اما در خودتان منترل بهتری بر آنها دارید. اطلاعات ارزشمند باید رمزگذاری شوند، که هزینه ای را در بر دارد، در حالی که نوعی رمزگذاری هم برای اطلاعات کم اهمیت تر وجود دارد که در دامنه های عمومی موجود است. ابتدا باید با دسته بندی کردن اطلاعات خود، ارزش هر دسته را مشخص کنید و سپس می توانید بر روی آنها امنیت های ویژه ای را ایجاد کنید.
۱۳- بر روی کلید های خود، کنترل داشته باشید
این که به ارائه دهنده فضای ابری اجازه دهید که برای شما اطلاعات را ذخیره کند خوب به نظر می رسد، تا زمانی این خوب است که قدرت هایی از آنها درخواست بازکردن و قفل شکنی این اطلاعات را کنند تا بتوانند نگاهی به آنها بیاندازند (اما هیچگاه این را نخواهید شنید، زیرا در این موارد از لحاظ قانونی حق اطلاع دادن به شما را ندارند). ولی کنترل داشتن بر کلیدهای رمزگذاری خود، به این معنی است که کسی نمی تواند بدون اجازه شما اطلاعات شما را باز کند، اما حداقل آن این است که شما در حلقه سردرگمی قرار دارید و دائماً این سوال را از خود می پرسید که چه کسی به اطلاعت من دسترسی دارد. راه حل های موجود متنوع هستند و از رمزگذاری اطلاعات قبل از قرار دادن آن در شبکه گرفته تا استفاده از ماژول های سخت افزاری امنیتی منطقی (HSM) که یک کلید اصلی رمز برای استفاده در فضای ابری را برای شما تولید و به شما منتقل می کند.
۱۴- امنیت، رسیدگی، تکرار
زمانی که شما از طریق سیاست، فرآیند و تمرین خود راه حل های امنیتی خود را انتخاب کردید، باید بدانید که این راه حل ها کاملاً صحیح نیستند، اما درواقع به گونه ای که باید کار می کنند. پس یک بازرسی امنیتی را انجام دهید، این بازرسی شامل fire tests است که این کار را برای شما انجام می دهد. پس هر شش ماه این کار را انجام دهید تا مشکلی پیش نیاید، و در سیاست های آینده خود این بازرسی ها را لحاظ کنید.
۱۵- سیاست مهم است
برای پی ریزی کردن استراتژی امنیتی خود، از یک سند سیاست رسمی امنیتی استفاده کنید، چون بدون آن، هر کاری می کنید پایه اش سست خواهد بود و با اندکی فشار از پا در می آید. وقت به آن اختصاص داده و این سیاست ها را صحیح انجام دهید: بهترین برنامه های موجود فقط مربوط به حفاظت از اطلاعات نیستند، بلکه مربوط به پاسخ گویی در اتفاقات است. این سند را به عنوان یک دستگاه پویا که می تواند به فهم امنیت برای تجارت شما کمک کند، در نظر بگیرید، و با آینده نگری استراتژی، یک پاسخ واقعی و سازماندهی شده ابداع کنید. صرف نظر از این که این سیاست چقدر هوشمندانه است، ارزش اجرا کردن را دارد حتی اگر کسی هم آن را نفهمد. و قطعاً اگر کسی از خواندن این سیاست چیزی نفهمد، و به نقصی برسد یا با استفاده از آن بازهم مورد حمله قرار گیرد، آنگاه شما در این طرح شکست خورده اید. به همین دلیل است که آموزش خیلی حیاتی است. یعنی از اتاق کاری خود گرفته تا کارگاه، آموزش تمامی افراد حاضر، وظیفه شما می باشد. چیزی که مهم است این است که به گونه ای متناسب با هر فرد، امنیت و تهدیدهایی که این فرد در طول روز ممکن است با آن روبه رو شود، را به او توضیح دهید.
رشته های مشابه مس، ساعت هوشمند من را زیبا نشان می دهد و باعث حرکت یک پورشه در اتوبان می شود
در دنیای شبکه، ما با بسیاری از غیرممکن ها سروکار داریم. وقتی من بعد از سه یا چهار بار تکرار یک آدرس IP می توانم آن را حفظ کنم، مردم مات و مبهوت می مانند، زیرا از این حقیقت که IPV4 دارای فضا برای ۴ بیلیون آدرس عمومی است، مطلع هستند. این آدرس ها برای من جذاب هستند، این آدرس ها دارای تاریخ سازمان هایی هستند که دارای آینده نگری برای شتاب دادن به آنها بودند. می توان فهمید که Beranek و Newman چه اندازه شجاع و سرسخت هستند، زیرا در آن زمان آنها مشاوران فناوری آمریکا بودند، اما دایره بریتانیا که مربوط به کار و حقوق بازنشستگی بود چطور؟ واقعا؟ با بررسی دقیق مالکیت آن شروع کنید، در این لیست، با مدارک جمع آوری شده توسط سازمان های متخصص، و ۴ بیلیون آدرس موجود، می توانید این قضاوت را انجام دهید.
من سفر به لاس وگاس برای Innovation World در Software AG را نداشتم، و دوست نداشتم آرامش خودم را برای شبکه و محاسبات، به هم بزنم و به آن مکان بروم. افرادی که فکر می کنند IPV4 برایشان سرگیجه می آورد، و چیز ساده ای نیست که با استفاده از حساب های سرانگشتی آن را بفهمید، همین ویژگی باعث شد که من احساس بی نهایت بودن و مبهم بودن را داشته باشم و گیج شدم. سیم های مسی، همان چیزهایی هستند که همه ما هنوز اینترنت خود را از طریق آن دریافت می کنیم. این سیم خیلی خوب و خالص بود که هنوز هم به دور آرمیچرهای موتورهای الکتریکی پیچیده می شود. اگر چیز دیگری وجود دارد که مانند فناوری اطلاعات توانسته باشد در دهه گذشته رشد کند، آن فقط موتورهای الکتریکی است. چه این موتورها ۴ میلی متر برای مدل های هلیکوپتر باشند و چه ۱۳۰ اسب بخار در موتور ماشین ها قدرت داشته باشند، در هر صورت همه آنها از سیم های مسی استفاده می کنند. من وقتی به این فکر می کردم که سیم های مسی چقدر خوب هستند، سرگیجه می گرفتم، این سیم های جریان الکتریکی را از خود عبور می دهند، می توانند ساعت هوشمند روی مچ من را زیبا جلوه دهد یا یک اتوموبیل پورشه را با قدرت ۲۲۰mph در یک اتوبان حرکت دهد.
برای این که این که این سیم مفید باشد، باید واقعاٌ به سطحی از ثبات برسد. تصور کنید که چگونه می توان یک کارخانه را که پر از ماشین های سیم ساز است، ساخت، ماشین هایی که هیچ وقت دست از کار برنمی دارند. این ماشین ها بسیار سریع تر از انسان ها می توانند این کار را انجام دهند. کمپانی Software AG دستگاه سیم ساز CTO را به سمینار وگاس آورد، و بعد از توضیحاتی که در مورد این ماشین داد، عنوان کرد که “ما سیم می سازیم”. این در بهترین حالت یک نوع جوک آلمانی است: چیزی که این سمینار نیاز داشت فردی بود که یک سطح شیب دار را به ما ارائه دهد، یعنی راهی برای چیزی که شما بتوانید ببینید و برای شما ملموس باشد، همانند کاری که آنالیز داده ها در اواخر سال ۲۰۱۵ انجام می دهد.
در زمانی که من در فکر نحوه ساخت این سیم ها فرو رفته بودم، کم کم فهمیدم که چرا آنها فناوری به این بزرگی را به این سادگی و با یک جمله ساده توضیح دادند، دلیل آن این بود که افراد حاضر به طور ملموس بفهمند که در چه موردی صحبت می کنند، و عادت این کمپانی هم همین است. این کمپانی دارای دیتابیس ها و کدنویسی های مختلفی برای تولید در تجارت های مختلف می باشد. و اگر کمی سست و آبکی هم به نظر می رسد، به این دلیل است که هر مشتری با هر سلیقه ای می تواند استفاده خودش را از این محصولات داشته باشد.
از تنها چیزی که خوشم آمد، این بود که در پایان صحبت های خود خیلی ساده گفت که “ما سیم می سازیم”. برای مثال، او سیستمی دارد که در یک ارائه تصویری، تغییرات را کشف می کند و نرم افزاری دارد که توسط موسسه Fraunhofer Institute ساخته شده است، که خوشبختانه در هر ۱۰ میلی ثانیه، یک تصویر ۲۴ بیت با فرمت JPEG را از سیم های ۱۰ سانتی متری ذخیره نمی کند. این نرم افزار تلفیقی از ۲۰ حسگر متفاوت است که هرکدام از آن ها ممکن است اشتباهاتی هم داشته باشند.
توجه کنید که در واقع ۲۰ عدد حسگر وجود ندارد، بلکه ۲۰ نوع از حسگر وجود دارد. همگی این حسگر ها میلیون ها متر از سیم ها را تحت نظر دارند، و سختی آنها را در مقابل فشار، و میزان رسانایی آن ها را نسبت به ضخامت آنها می سنجد. برای هر ۱۰۰ متر سیمريال خلاصه ای از ویژگی های ذکر شده در یک دیسک ذخیره شده و می تواند برخی ادعاهای شما را در آینده ثابت کند. شاید این فقط در مخیله من باشد، که هنگام مواجه شدن با این حجم از اطلاعات می ترسم. باید گفت که این اطلاعاتی که به وسیله این حسگرها تولید شده، ذخیره می شوند اما تجزیه و تحلیل نخواهند شد. شاید بسیاری از ویژگی های سیم های سیم ها حتی سال ها و ماه ها پس از بیرون آمدن از کارخانه نیز آشکار نشوند.
بله، این کارخانه سازنده پرینتر، دارای وظایف سختی است. این کمپانی به سمینار آمده بود تا در مورد مدیریت پرینتر از دید مشتری صحبت کند. Lexmark در بدترین حالت هم به همان اندازه ای که در اویل تولید پرینتر هایش درآمد داشت، پول در می آورد و و با یک نگاه می توان فهمید که کمپانی خیلی مشهوری است.
یک ترفند برای انواع میزبان مرکز داده های شما: اگر شما دارای روزنامه نگارهای زیادی در اطراف خود هستید، سعی نکنید یک چیز بزرگ را کوچک جلوه کنید. این باعث می شود که مردم در تعریف یک مرکز داده، معنی های زیادی را برداشت کنند، که طبق تعریف این مرکز، مکانی است که هیچ اتفاقی در آن نمی افتد (مخصوصاً زمانی که شما در محیط آن بی هدف می چرخید). طول آن حدود ۳۰۰ متر است و دمای داخل آن بالای ۲۰ درجه سانتیگراد است.

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

It is main inner container footer text